می درخشد آفتاب جلوه زیبای شال

می درخشد آفتاب جلوه زیبای شال

ای خوشا فصل بهار و دلگشایی های شال

در بهاران چون نسیمی می وزد ، بر باغها

بوی عطری زاید از گلهای مستی زای شال

چشمه سار کم نظیر " خالیان " پر آب باد

می شود سیر آب ازو باغات گل افزای شال

آب " شیران چشمه " باشد کوثر باغ بهشت

روز و شب جاری بود بی وقفه در پهنای شال

خوشه های سبز گندم ، موج خیزی می کنند

می وزد وقتی نسیم، از باغ روح افزای شال

فصل تابستان اگر بر راه "تانه" بگذری

باد صر صر می وزد در باغ پر غوغای شال

در دو سوی رودخانه ، یونجه زاران و چمن

مرحبا بر دست و بازوی چمن پیرای شال

سنجد و سیب و گلابی، گردو گیلاس و به

حاصل باغات سرسبز و فرح افزای شال


"دیز" را محصول اورگانیک باشد کم نظیر

خاک حاصل خیز آن، سرمایه مانای شال


آنچه زیبایی به عالم، جلوه اش اینجا پدید

این طبیعت هر چه دارد می فشاند پای شال


"آسیاوَر" جایگاهی با صفا و دل رباست

می کشاند سوی خود با جذبه اش دل های شال

سوی " کَسیان " آی تا پهن آسمان را بنگری

بی زبان گوید ترا ،از وسعت فردای شال

راه های پلکانی ، کوچه های سنگفرش

مرحبا بر مردم و برهمت والای شال


" پیلّه سوآن " کوه را روزی به دقت بنگری

بی گمان اندر نظر آید همان سینای شال


عارفی والامقام و سیدی صلب امام

" سید ابوالقاسم " که باشد مرقدش بالای شال


بقعه " سید خضر " تا " پیر پیش " ، " ولَه کواَ "

اعتقاداتی بود از مذهب گویای شال


مسجدی با این جلال و معبدی با این جمال

می توان گفت آن را عروه الوثقای شال


این چنین مسجد ، نشان از اعتقاد مردم است

آفرین بر بانی و بر اهل با تقوای شال


اهل تحصیل اند و اهل کوشش و کار و تلاش

نوجوانای که می سازند خود فردای شال

" شالجان " در هر کجا زحمت کشند و سخت کوش

نان ز بازو می خورند این مردم کوشای شال


کم نظیر اندر دو خصلت : مهربان ، مهمان نواز

جان نثار هرچه مهمان، مردم دانای شال


این دهستان را بدان روی زمین، خلد برین

فرق دارد هر کجا با منظر زیبای شال

دوسداران طبیعت،مردم اهل سفر

بوده هر گردشگری ، خود عاشق و شیدای شال


در صباوت اندر اینجا بوده و بالیده ام

کودکی هایم همه تصویری از رویای شال


جذبه ای دارد قوی و جلوه ای دارد تمام

در دلم آورده است این چامه زیبای شال


قصد من محدوده " خلخال" و " شالِ شاهرود

چون بهشتی در نظر آید مرا سیمای شال


در قلم هرگز نگنجد با بیان الکنم

این همه زیبایی پیدا و ناپیدای شال


* شاعر: استاد اردشیر عابدی شال

گردو بازی شال

گردو بازی شال

مکان :

کوچه ، میدان و خیابان
تعداد بازیکنان :

نامحدود
فصل بازی :

بیشتر در تابستان
برای پیدا کردن حریف بچه ها در کوچه فریاد می زنند : یوزَ بازی - آغوز بازی

قانون آغازگر بازی شروع:
1 : شیر یا خط می اندازند
2 : تر یا خشک
3 : نقطه معینی را مشخص می کنند و بازیکنان تیله خود را به آن نقطه می اندازند و به ترتیب گردوی هرکسی به هدف نزدیک تر باشد در جات زیر را می گیرد :

-1 : پیشم : استاد ؛اول
-2 : دومم
-3 : سومم
-...

اصطلاحات :
یوز :گردوی معمولی
تیره (تیله) : گردوی بزرگ . آن را در پهن گاو می خواباندند تا سرخ شود

انواع گردو بازی :

- پا پایی:

-بازیکنان هریک چند گردو (بسته به قرار داد) به ترتیب در یک صف می کارند و در فاصله معین می ایستند و با تیره به سوی گردو نشانه می روند ، باید تیره آن چنان بر سره گردوها بخورد که یکی از گردوها حداقل به اندازه یک پا (از پنجه تا پشنه) از صف گردوها دور شود

سلطان:
-گردو را در یک خط ممتد کنار هم می کارند و یک گرددوی خوش قواره به عنوان پیش قراول و پیشگام در فاصله چند سانتی جلوتر از بقیه قرار می گیرد و دور آنها را با خط محصور می کنند ودر فاصله ایی مشخص به سمت گردوها تیله خود را پرتاب می کنند اگر تیله به سلطان می خورد و آن را از خط بیرون می انداخت تمام گردوها برای شخص پرتاب کننده می شد

دیوار زنی :
-بازیکنان در فاصله معین می ایستند و هر یک گردوی خود را به دیوار می کوبند . اگر فاصله گردوی دومی با اولی به اندازه یک وجب باشد دومی برنده است.

چاله چالی :

فرد گردوهای خود را در فاصله ای مشخص به سمت چاله ایی کوچک پرتاب می کند تعداد گردوها اختیاری است وشرط برنده شدن بر این است که گردوهای قرار گرفته در چاله باید جفت باشد اگر گردوها جفت بود به همان تعداد از طرف مقابل خود گردو دریافت خواهد کرد و اگر گردوی قرار گرفته در چاله فرد(تَک) باشد همه گردوها متعلق به طرف مقابل خواهد بود

جفت جفتی :

افراد گردوها را یک جفت یک جت در فاصله مشخص از هم دیگر می چینند فرد شروع به انداختن تیله به سمت گردوها می کند او می تواند با پرتاب هر دفعه خود هر اندازه که بتواند گردو جمع کند و هر جا که تیله او خوابید دفعه بعد جایگاه پرتاب او خواهد بود تا تمام جفتهای گردو جمع آوری گردد

سنت زیبای بوک گَتَن

سنت زیبای بوک گَتَن

بوک در شال به معنای بخشی از صورت است که شامل چانه،دهان، و تقریبا نیمه پایینی صورت می شود. گاهی هم به لب و لوچه گفته می شود.

اگر بگویند فلانی بوکش کَرده ؛ کنایه از قهر کردن دارد.

«بوک گَتَن» در شال یعنی پوشاندن دهان و چانه و نیمی از بینی و بخشی از قسمت پایینی صورت با گوشه ای از روسری توسط زنان در مقابل نامحرم و یا ریش سفیدان و یا بستگان شوهر که خصوصا توسط عروس خانم ها انجام می شد. این کار نوعی ادای احترام بود و نشان از شرم زنان داشت و دارد.

زنان در گذشته و گاه اینک از مردان بیگانه بوک می گیرند. یعنی چانه،دهان و نیمی ازبینی شان را با روسری سفیدشان می پوشند. البته فقط در مقابل بیگانگان چنین نمی کردند،بلکه در برابر برادران شوهر، پدرشوهر، بزرگان خاندان، بزرگان و

کدخدای محل و... نیز چنین می کردند. این کار نشان از حُجب و حیای زن از مرد مورد نظر جهت نشان دادن کامل صورت خود بود.

این سنت اینک در شال بسیار کمرنگ شده و فقط می توان بین زنان میانسال و کهنسال تات آنرا دید.

در سوگ مرحوم سید رحیم خاتمی شال

در سوگ پیر غلام ابا عبدالله الحسین علیه السلاممرحوم سید رحیم خاتمی شال

دهه اول محرم امسال با تمام شکوه خود به پایان رسید ، امسال شال مملو از جمعیت مشتاقان ابا عبدالله بود که هر کسی با نیتی به عزاداری برای امام حسین علیه السلام و یاران مظلوم آن حضرت پرداختند . اما محرم امسال شال یک تفاوت ویژه ای با سالهای قبل پیدا کرد ، پیر غلام شال کسی که در تمام ایام محرم پرچمدار روضه خوانی و نوحه خوانی بود در شب عاشورا به سوی معبود خود پر کشید و به دیار باقی شتافت . مرحوم سید رحیم خاتمی به قدری عاشق امام حسین بود که هر وقت در هر مجلسی کسی گوشه ای از مصائب کربلا را بیان می کرد چون ابر بهاری اشک از چشمانش جاری می شد ، شاید تنها کسی از نسل گذشته بود که اکثر نوحه هایی را که می خواند از حفظ بود وبه نظر می رسید سرگذشت اکثر ۷۲ تن شهدای واقعه کربلا را می دانست و نحوه پیوستنشان به کاروان کربلا و طریقه شهادتشان را می دانست . چقدر با دیدنش مداحان عزیزی مانند مرحومان ملا قرداش ، کربلایی حسینن علیزاده و سید اسید الله مهری (حاجی مهری) در ذهن آدم تدایی می شد .

مرحوم سید رحیم روحیه ی بسیار لطیف و مهربان داشت اگر در موردی سوال و درخواستی از ایشان میشد با آغوشی باز به جواب سوالها می پرداخت ایشان در شناخت شجره نامه خیلی از شالیها نیز مهارتی خاص داشت .

روحش شاد و یادش گرامی

گهواره چوبی ( گافره ) در شال

آشنایی با گهواره چوبی ( گافره ) در شال

مادران تات لالایی را به این دلیل می خوانند که ناله کودک بند بیاید و کودک آرام شود و در گهواره چوبی بخوابد و سپس مادر بتواند کارهای سخت زندگی روستایی را انجام دهد . مردان و زنان روستای شال اغلب بچه ها را در گهواره چوبی(گافره ) می خواباندند

 گهواره چوبی ( گافره )

هر گهواره چوبی علاوه بر طراحی مناسب شامل وسایل و تجهیزاتی نظیر موارد زیر بود.

1- تنه مستطیلی شکل که ازآن جهت خواباندن نوزاد استفاده می شد

2- دستگیره گهواره :شامل چهار تیکه تخته سه لایی با قطر تقریبا 10 سانتیمتر که به صورت کمان  قالبگیری شده و دو به دو  روبه روی هم قرار می گرفت و یک سر آن بر روی کنج تنه مسطیلی شکل و سر دیگر آن برای مهار کردن چوب بلندی که در وسط گاهواره وجود داشت قرار می گرفت. 

3-پارچه قنداق: شامل پارچه پهن که با کمک  طناب پارچه ای  کوچک که به دور سینه و دور دو پای کودک بسته می شد این عمل موجب می شد که نوزاد از جای خود تکان نخورد و موجب صاف قرار گرفتن پای نوزاد می شد

4- پارچه پهنی که برای بستن نوزاد بر روی گاهواره استفاده می شد

5-کوزه گلی و یا فلزی(جنس روی) به نام آفقانه جهت جمع آوری ادرار

6-ادبچه عبارت از لوله ای پلاستیکی جهت مسیر دادن به ادرار بچه از مجرای تناسلی به سمت کوزه گلی و یا فلزی.

7-تجهیزات نمایشی و رنگی و یا سر و صدا دار نظیر مهره های رنگی، عروسک های پارچه ای(گِشَه) و جغجغه و غیره تا توجه کودک را جلب نماید و پس از مدتی خسته شده و به خواب خوش فرو رود.

تکان دادن  گهواره ها را اغلب مادر بزرگ ها و یا بچه ها که کارشان از بقیه کمتر بود بر عهده داشتند . این کار همراه با خواندن ترانه ها و لالایی هایی همراه بود که برخی اوقات فی البداهه سروده شده و اجرا می گردید و بسیار شنیدنی بودند. 

 نَنو

در جای خارج از خانه دو طناب را به طور مماس با هم به دو درخت و یا پایه محکم می بستند و با کمک چادر و یا چادر شب و یا هر پارچه محکم دیگر دو طناب را با فاصله 40 الی 50 سانت روکش می کردند . از این وسیله برای خواباندن نوزاد خود استفاده می کردند برای سهولت در تکان دادن نوزاد از یک طناب دراز استفاده می کردند  و خود سرگرم  کارهای دیگر می شدند .

در قدیم اگر کسی بچه دار نمی شد گهواره ای کوچک که توسط نجار محل  ساخته شده را خریداری می کردند و همراه با دعاها و نذورات راهی امامزاده ها و یا بقاع متبرکه شده و گهواره کوچک را به ضریح و یا صندوقخانه با کمک  پارچه سبز رنگ گره می زدند تا شاید نذر آنان روا شود.

تسلیت درگذشت مرحومه بنفشه خانم مردانی

انالله و انا الیه الراجعون

درگذشت مرحومه بنفشه خانم  مردانی همسر مرحوم کربلایی ابوالحسن موذنی شال را خدمت خانواده های معزز موذنی و مردانی تسلیت عرض مینماییم 

روح این بزرگ بانو شاد و یادش گرامی

سنت زیبای واره واری

سنت زیبای وارَه واری

درزمان نه چندان دور در شال سنت زیبایی بین زنان حشم دار  متداول بود به نام  "وارَه واری"

این سنت  بیشتر در بین خانواده هایی رایج بود که به دلیل داشتن احشام کمتر از شیر کمتری نیز برخوردار  بودند لذا زنان 2 یا 3خانواده با همدیگر قرار می گذاستند که هر هفته شیرها ی دوشیده شده احشام خود ر ابه یکی از این خانوادها  برده  تا از تجمع شیرها در  یک جا بتوان محصول بهتر و بیشتری تولید کرد این کار موجب دوستی بیشتر بین همسایگان نیز می شد به طوری که هر روز باهمدیگر هم صحبت می شدند و از وضعیت همدیگر نیز با خبر می شدند . 

چهارشنبه خاتون

چهارشنبه خاتون

چهار شنبه خاتون نام حوری یا ملکه  افسانه ای آخرین چهارشنبه سال است که داستانها و باور های متعددی درمورد آن نسل به نسل و سینه به سینه از دوران کهن تا امروز در میان مردم  روایت شده و همواره آن را مقدس و شایسته احترام می دانند

بنابر باور خانم های خانه دار غروب چهارشنبه آخر سال ، چهارشنبه خاتون به خانه ها سر می زند و اگر خانه ای مرتب نباشد و یا برای عید خانه تکانی و آب و جارو نشده باشد چهار شنبه خاتون اهل خانه را مورد خشم و غضب قرار می دهد لذا خانه دارها احترامی برای این ملکه افسانه ای قایل هستند

این آیین و سایر آداب چهارشنبه سوری ریشه های دینی و اعتقادی داشته و اگرچه نوعی تفریح محسوب می شده اما در هرکدامشان توسل و نیت و نیایش با آفریدگار منان نهفته است  ، مراسم های مختلف آتش بازی چهارشنبه آخر سال درگذشته نیز مرسوم بود و امروزه  نیز وجود دارد اما آنچه بزرگان روایت می کنند شاید حالا خیلی انجام نمی شود،براین اساس بچه ها قبل از غروب جهت جمع آوری گون به کوه می رفتندوگون جمع شده را به هفت قسمت تقسیم می کردند وبا فاصله از هم در  یک ردیف قرار می دادند پس از آتش زدن آنها با پریدن بر  روی آتش این اشعار ر ا می خواندند

"گولو گولو چهارشنبه"

نگبت بشو دولت با      (بدبختی بره آسایش بیاد)

نگبت بشو شوکت با        (بدبختی بره شکوه  بیاد)

چمن زردی بشو آتش را   ( زردی من بره برا آتش)

سرخی آتش با  چمن را  (سرخی آتش بیاد برای من)

در شال به بره ای که در شب چهارشنبه آخر سال به دنیا بیاید چهارشنبه خاتون می گویند

گیزگیزا ( نوروز گلی ) گل زنبق

گیزگیزا ( نوروز گلی ) گل زنبق

 

Iris persica 1787.jpg

 

ما شالیها"گیزگیزا"  می گوییم. همان گل نوروزی! زنبق وحشی که برایمان مژده بهار می آورد. قدیم ها هر کسی که به آبادی گل نوروزی می برد مژدگانی بهار را می گرفت.  حال طبیعت زیبای شال پر است از گلهای نوروزی که مژده بهار می دهند.در دامان کوههای شال همه جا پر از زنبق های وحشی است که مژده بهار می دهند.
معمولاً در خاک‌های خنثی یا قلیایی و سبک و قابل نفوذ رشد می نماید. گل زنبق معمولاً  یک سویه یا سنبله و یا خوشه‌ای است. برگ‌ها معمولاً منتهی به غلاف می‌باشد. تکثیر زنبق معمولاً با پیاز گل صورت می‌گیرد
در اساطیر زرتشتی این گل ویژه امشاسپند اَمُرتات(امرداد) است. یونانیان باستان، زنبق را در کنار مزار مردگان می‌کاشتند و نقش‌هایی از آن را روی سنگ قبر تازه گذشتگان خود ترسیم می‌کردند. پادشاهان یونانی با اشکالی از گل‌های زیبای زنبق تاج خود را زینت بخشیده و شاخه‌های بریده آن را به یکدیگر هدیه می‌دادند.
اين گياه علاوه بر گونه وحشي اش كه در كوهستانها مي رويد بصورت پرورشي در خانه ها و گلخانه ها نيز پرورش مي يابد.
برخی از خواص درمانی این گیاه:
▪تسکین درد های مفصلی
▪سم زدایی بدن و افزایش ادرار
▪رفع تومور و خستگی
▪تحریک کبد در درمان هپاتیت و یرقان
▪با عوارض پوستی مانند آکنه مبارزه می کند.
▪برطرف کنندهسوءهاضمه
▪ موثر در کاهش وزن

پیام زودهنگام «نوروز گولی»در اردبیل/طبیعت در زمستان بوی بهار گرفت

اشورآلاوه

اشور آلاوه

الاوه کردن

الاوه کردن؛شاید به گوش حتی بعضی از تاتهای نسل جدید آشنا نباشد و ندانند که آلاوه چیست وچه کاری را آلاوه می گویند.

در زمان های قدیم خانه های روستا کاه گلی بود واین خانه در تابستانها خنک و زمستانها با یک منقل آتش گرم می شد .

زحمت رنگ ولعاب دادن این خانه ها  بر دوش زنان زحمت کش روستا بود این خانه ها اکثرا شامل چند اطاق می شد. اتاقی که مخصوص مهمان بود وهیچوقت در آن آتش روشن نمی کردند که دودی و سیاه نشود. تلاره بن که زیر تلار بود درآن پخت و پز می کردند  آن دارای  سقف کاذبی بود که به آن چَپر می گفتند

زنان پرتلاش تات خانه را سالی یکبار بخصوص در هنگام عید با زرد گِل اشور آلاوه می کردند به این ترتیب که گل را با آب فراوان در تشتی می ریختند و آن را حل می کردند و با سر جارو رشتی گل حل شده را به دیوار خانه می پاشیدند بعدها این عمل به وسیله آهک نیز مرسوم شد.

خاصیتی که اشور آلاوه با آهک داشت این بود که خانه ها گذشته از اینکه سفید وحالت تازگی پیدا می کرد در حقیقت ضد عفونی هم می شد ودر این خانه ها کمتر مورچه یا ساس وسوسک وارد می شدند و با نو شدن سال یک بوی تازگی واحساس طراوت در خانه وکاشانه نیز نمودار میشد .

واما برای پشت خانه گِل زرد را بخاطر اینکه ترک نخورد وحالت چسبندگی اش زیاد باشد کاه (سنبَر)اضافه می کردند  و آلاوه می کردند .

آیین شب یلدا در شال

 آیین شب یلدا در شال

 شب یَلدا یا شب چلّه، بلندترین شبِ سال در نیم‌کره‌ی شمالیِ زمین است که توسط ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام، جشن گرفته می‌شود.

واژه‌ی «یلدا» ریشه‌ی سُریانی دارد و به‌معنای «زایش» و «تولد» است؛ شب ولادت خورشید (مهر/میترا).
واژه‌ی «چلّه» برگرفته از چهل و مخفف «چهله» و صرفاً نشان‌دهنده‌ی گذشتِ یک دوره زمانیِ معین (و نه الزاماً چهل روزه) است.

چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد، متوجه بودند که در بعضی فصول، روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند.

این اعتقاد پدید آمد که نور و تابش خورشید، نماد نیک بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش‌اند. مردم دوران باستان دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز است و بلافاصله پس از آن، روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند؛ از همین رو آنرا «شب زایش خورشید» نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهنِ اَوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» که مفهوم «سال» را می‌رساند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن است. تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکیِ اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان، نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی، نابود شده و بگریزند. مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و به افتخار «اورمزد» و «مهر» یا خورشید، خوانی ویژه می‌گستردند.
روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) «خورروز» (روز خورشید) نامیده می‌شد و تعطیل عمومی بود. خورروز در ایران باستان، روزِ برابری انسان‌ها بود.

 در این روز، همگان از جمله پادشاه، لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر.

 در این روز، جنگ و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ ممنوع بود. ایرانیان که درخت «سرو» را مظهر قدرت نور در برابر تاریکی و سرما می‌دانستند، در «خورروز» در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد، یک سروِ دیگر بکارند.

شباهت یلدا با جشن‌های دیگر اقوام
محققان معتقدند که مسیحیت غربی، چارچوب خود را از مذاهب پیشین مانند «میترایسم» گرفته است و برای نمونه، کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های زایش میترا، در قرن چهارم میلادی به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد. آیین میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستانیِ ایران‌زمین، میترا، در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان نیز اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویدادِ بلندتر شدنِ روزها را با شرکت در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا (مهر، خورشید) جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا آغاز سال جدید می‌دانستند.

 

در شال این شب مثل سایر  اقوام ایر انی گرامی داشته می شود .زنان برای این شب تدار ک زیادی می بینند  یکی از غذاهایی که برای این شب مهیا می شود ترشَ تَرَه می باشد زنان برای تهیه آن به باغات رفته و تره را تهیه می کنند  کسانی که اقوامی در گیلان دارند سعی می کنند فامیلهای خود ر ا در شال از ماهی سفید و ترب و... بی نسیب نکنند   یادش بخیر کسانی که در شال بواسطه نداشتن گاو و یا گوسفند  ماست نداشتند در این شب توسط همسایگانی که احشام داشتند سعی می کر دند سفره همسایه شان از این نعمت بی بهر ه نمی ماند .در شال در این شب از هر غذایی مقداری بر ای صبح نگه می دارند

چند تا اصلاح تاتی شال

چند تا اصلاح تاتی، اساتید می توانند  توضیح دقیق تر بدهند.
*زق*
*رت*
*تول*
*گل*
*چل*
هر کدوم توضیح جداگانه ای دارند.
*چل*
آب گل آلود
*رت*
گل آبکی که قابلیت پرتاپ یا پخش شدن دارد.
*زق*
گل سیاه و لجن مانندی که سالهای متمادی در برکه ای وجود دارد،معمولا محل رشد زالو است.
*تول*
خاک آب خورده ای که به هنگام راه رفتن بر روی کفش و ... می چسبد
*گل*
خاک آب خورده ای که ورز داده شده تا چیزی باهاش ساخته شود مثل ساخت خشت و...

کَلَقا(شومینه سنتی)

شومینه سنتی ( کَلَقا)

 در شال به شومینه سنتی کَلَقا می گفتند  و می گویند . در کلقا هیزم ها را به صورت عمودی به دیواره اش تکیه میدادند تا اندک اندک بسوزند و خانه را گرم کنند. از آتش آن  برای پختن غذا و برای دم گذاشتن چای و گرم کردن و.... استفاده می کردند. و البته استفاده های دیگر هم داشت. از راه سوراخی که داخل دیوار قرار داشت دودش به بیرون فرستاده می شد. و چه بسا بخش قابل توجهی از دودش هم وارد اتاق می شد و خیلی ها از ان خاطره ها دارند

دارَواری ؛ سنت ماندگارشال

دارَواری ؛ سنت ماندگارشال

روز دوم محرم در شال روز دارواری می باشد

مراسم مذهبی و سنتی دارواری یکی از برنامه­ های دیرینه دهستان شال  محسوب می ­شود. این مراسم علاوه بر آئین مذهبی دینی جلوه دیگری نیز دارد مانندحسن همکاری و تعاون اهالی. در دومین روزمحرم  این آئین مذهبی انجام می ­شود.

 دار (دارواری)در فرهنگ تات به درخت قطور و بلندی اطلاق می ­شود که پارچه­ های متنوعی از جمله مشکی به آن آویزان می­ کنند و این کار می تواند بعنوان رفع نیاز و نذر و حاجت ویا بستن عهدباشد . دار(دارواری) در واقع برافراشته کردن علم عزای امام حسین (ع) نیز می ­باشد.

اشینه دار(چوب سفید )در شال توسط شخصی که درخت را نذر کرده و در یکی از باغات نگهداری می ­شود با آئین خاصی و با تشکیل دسته عزاداری از محل باغ که درخت در آن واقع می شود و  بر روی دوش گذاشته و از مسافت دور آن را تا میدان جلو مسجد با مراسم خاص و عزاداری حمل می­ کنند.

هر یک از این مراحل مراسم دارای آداب بخصوصی است که در شروع این مراسم معمولاً از جلو مسجد شروع شده و به صورت دسته­ جات با طبل سنج وشیپور به سمت باغ حرکت می­ کنند. در گذشته یکی از استفاده های این مراسم تهیه هیزم و سوخت مسجد بود به همین اساس اگر درخت را شخصی نذر می­ کرد خرید و فروش آن ممنوع بود.

شخصی معتمد با تبر و با کمک مردم درخت مورد نظر را قطع کرده و با گرفتن این درخت قطور و سنگین بر دوش جوانان ؛ مراسم به طور  رسمی با حمل این درخت وصدای طبل و شیپور و سلام و صلوات و مرثیه ­خوانی آغاز می­ شود.

مراسم دارواری در شال به عنوان شروع محرم نیست چون شروع محرم در آخرین روز ذی الحجه با مراسم علم گیری آغاز می گردد.

بعلت اینکه درخت از قدیم­ الایام نزد ایرانیان دارای تقدس می­ باشد به همین جهت شاید بتوان گفت که با آویختن پارچه ؛ شال سیاه عزاداری امام حسین (ع) را برتن درخت می پوشانند و یا شاید یادبود علم حضرت ابوالفضل عباس (س) باشد که به عنوان سمبل و نماد علم روز عاشورا حضرت عباس(ع) می­ باشد  

این درخت پس از تغییر ماهیت ظاهری و گرفتن رنگ عزا به نشانه علامت و بیرق کربلا در میدان جلو مسجد نصب می­ شود که تا دوم محرم سال دیگرنگهداری می شود و با دارجدید عوض می­ شود.

غیر از دهستان شال  در روستاهای حومه مرکزی خلخال نیز دارواری انجام می­ شود. از جمله در آبادی­های خوجین ـ اندبیل ـ مزه جین ـ کلی ـ علی آباد- و سایر روستاهای دیگر و شهرهای همجوار منطقه خلخال.

مراسم دارواری خود دارای دو نشانه است. اول تهیه درخت و هیزم برای مسجد و دوم نماد علم و نشانه کربلاء . بعد اولی همان نشانه شجره طبیعه بوده و بعد دوم آن نشانه حیات می­ باشد.

 نگرش به این مراسم دینی مذهبی بسیار مهم بوده و نمی­ توان بصورت ساده از این گذر کرد، هر چند که در سال­های اخیر از رونق این مراسم کاسته شده و به علت عدم نشر فلسفه این مراسم روز به روز از رونق این مراسم کمتر شده است. لذا با مطالعه و نگرش صحیح در احیاء این آداب اصیل ملی مذهبی باید قدم­های مثبتی برداشته شود.

علم گیری در شال

18مرداد میعادگاه مردم شال برای مراسم علم گیری در

امامزاده سید ابوالقاسم

18 مرداد همزمان با آخرین روز ماه ذی الحجه مردم دهستان شال خود را آماده می کنند برای عزاداری ماه محرم  در این روزمردم روستا با صدای شیپور سید معروف و نواختن تبل وسنج ؛  برای حضور در جلوی مسجد فرا خوانده می شوند. این تجمع که به جهت حرکت اهالی و شرکت در مراسم علم گیری در امامزاده سید ابوالقاسم می باشد بسیار با شکوه و حزن انگیز می باشد ؛ مردم با برداشتن چوبهای علم و پارچه هایی که قرار است از آن جهت پوشاندن پارچه  استفاده شود به سمت امامزاده سید ابوالقاسم حرکت می کنند. درآنجا توسط ریش سفیدان روستا بر تن چوبها از پارچه پوشانیده می شود و مراسم عزای امام حسین علیه السلام به طور رسمی آغاز می گردد سپس مردم با تشکیل هیات سینه زنی به سمت مسجد روستا بر می گردند و در مسیر افرادی که نذر قربانی دارند جلو هیات نذر خود را دا می کنند

 

جاداردیادی کنیم از تمام پیرغلامانی مانند:مرحوم ملامحمدمحمدی ؛مرحوم قرداش ارجمند؛مرحوم سدیدی؛مرحوم کربلایی رزاق طباطبایی؛ مرحوم سیدعطا قریشی؛مرحوم کربلایی حسین علیزاده ؛مرحوم سیدبرات نصیرزاده که باشروع محرم با نوای روحانی خود وقایع کربلا را برایمان تداعی می کردند. وهمچنین عزیزانی که سالهای قبل در کنارما بودند و به سوی ابدیت پرکشیدند. روحشان شادو یادشان گرامی باد.

نتایج انتخابات شورای روستای بزرگ شال


نتایج انتخابات شورای روستای بزرگ شال 

نفر اول با 182 رای آقای سید جعفر سید محمدی 

نفر دوم با 155 رای سرکار خانم لادن ذکی پور 

نفر سوم با 152 رای آقای سید رسول سدیدی 

نفر چهارم بعنوان علی البدل با 121 رای سید تقی خالص زاده

شال در گذر زمان  - بازارچه سنتی مسجد پیش

شال در گذر زمان

بازارچه سنتی مسجد پیش

شال در گذر زمان

 می خوام ببرمتون به دل یک بازارچه در سالهای دهه ۶۰  ، بازارچه ای که  شاید تمام مایحتاج یک روستا در آن تامین می شد ؛ این بازارچه  در داخل خود شال بود  ، بله خود خود شال . از بازارچه سنتی مسجد پیش در سالهای نه چندان دور چه می دانید ؟ آیا می دانید چندین مغازه و کافه و.. در آنجا وجود داشت . می خوام از سمت پایین مسجد  مغازه ها و کارایی انهارا بیان کنم    .  ۱_ کارگاه صنعتی مرحوم استاد ایمان صفری ( تعمیر کار انواع سماور و  بند زدن چینی و... ) ۲ _ دکان مرحوم سلام الله سجودی  ۳_ خیاطی مرحوم مسیب یزدانی ۴ _ صندوق قرض الحسنه احمدیه شال ۵ _ دکان مرحوم انام الله سلطانی(نوشت افزار ) ۶ _ محل فروش انگور و انجیل مرحوم بیخان شجایی ۷ _ دکان مرحوم کریم قویدل که  بعدها داری کلوپ ورزشی هم شد ۸ _ مغازه مرحوم  بخشعلی بخشی   ۹ _ دکان مرحوم سید  مرتضی  نظامی  ۱۰ _ دکان مرحومه حاجیه آهو سبحانی ۱۱ _ میوه فروشی آقایان  عابدی ۱۲ _ مغازه لوازم تزیینی منزل؛عکس و پوستر و... آقای عین الله ستاری ۱۳ _ داروخانه مرحوم ایوب صیامی ۱۴ _ مغازه مرحوم احداله احدپور (انواع لوازم مسی و...) ۱۵ _  آرایشگاه استاد صیامی ۱۶ _ قهوه خانه آقای شکرزاده ملقب به خاسا  ۱۷ _ قصابی مرحوم یدالله معزی ۱۸ _ مغازه مرحوم علی سبحانی  . خدا همه عزیزانی  اسمشان برده شد و سر بر بستر تراب گذاشته اند را شاد کند و امید اینکه روزی این بازارچه بسیار زیبا و سنتی دوباره رونق پیدا کند  .

ارسالی تکمیلی از آقای عین الله ستاری شال
البته قبل ازانقلاب افرادی بودند که بازارچه مسجد پیش بابودن آنها رونق گرفته بود  
مرحوم  محمد صیامی (    قهوه خانه   )

مرحوم استاد قنبر عزیز زاده  (  دواتگر )

مرحوم مشهدی قنبر قویدل (  قهوه خانه )

آقای حاج ایمان مجیدی (پارچه فروشی)

مرحوم حاج گل آقا نصیر زاده (پارچه فروشی )

مرحوم سید میر عبداله اخلاقی (خواربار فروشی)

مرحوم حسن رفیعی (خوار بار فروشی)

مرحوم سید سمیع عصری (خواربار فروشی)

درمنزل مرحوم حاج برات جمشیدی خانه انصاف مستقر بود

درمنزل میر عبداله اخلاقی مخابرات دراوایل انقلاب دایر شد با سرپرستی مرحوم عبدالحسن موءذنی

مرحوم رضا موءذنی هم دراوایل انقلاب درمغازه مرحوم نصیر زاده سیگار سهمیه ای پخش می نمود .
روحشان شاد یادشان گرامی 

ضرب المثل تاتی

 

ضرب المثل تاتی -4 

1- اسب  دم  اگه ببرى گوسفند آنبو.

اگر دم اسب را ببری تبدیل به گوسفند نمیشه
كنايه ازعدم تغييرذات دربرخى افراد 


2- سبَه خاطرچه صاحب خاطربدار  !

صاحب سگ را به خاطر سگ داشته باش
كنايه ازاحترام به برخى افراد بخاطرخانواده اوست


3- چه سَرماست پِكرى،سبه آنلوسه!

سرش رو ماستی کنی سگ لیس نمیزنه
كنايه ازآدم بسياركثيف

4- سبه جوئه ببى،آدمه جوئه مبي!

خوراک سگ بشی بهتر از آنست كه پشت سرت حرف بزنند
بيشتر در مورد حرفهاى مردم به پشت سر کسی بكارميرود، (بدبودن چشم زخم)


5- سبه پوست بدرد نَره ، چون ك چه ذات بده!

پوست سگ به خاطر ذات بدش بدرد نمی خوره
يعنى پوست سگ را نميتوان(پرتال) پرداخت كرد. كنايه از ذات بد برخى آدمها كه قابل تغييرنيستند


6- لیاس هنده گالش برده،هنى پابرهنه ی!

روباه اینهمه کفش دزدیده باز پا برهنه است
درموردكسانى كه درحال جمع آورى مال و اموالنداماهمچنان گداصفتند وتغييرى درزندگى خودنميدهند.


7- سبیه سبه ؛ سياه سبه برايه!

سگ سفید و سیاه برادرند
يعنى آدم  بد درهمه حال بد است وهيچ فرقى باهم ندارند.


8- سبه يى كه زورنَن شيكارببرى، صِاحب لنگ گیره!

سگی که به زور به شکار بره وبال گردن صاحبش
يعنى اگركسى به زور واجباربه كارى گمارده شود،ممكن است به صاحب كارخودصدمه بزند.كنايه ازتوافق دركارها


9- سبه دم هف سال قالب بگیری هنى ایوره!

دم سگ با قالب گرفتن صاف نخواهد شد
بازهم كنايه ازذات خراب هست كه تغييرنميكند.

 

 

سنت زیبای وارَه واری

سنت زیبای وارَه واری

درزمان نه چندان دور در شال سنت زیبایی بین زنان حشم دار  متداول بود به نام "وارَه واری"این سنت  بیشتر در بین خانواده هایی رایج بود که به دلیل داشتن احشام کمتر از شیر کمتری نیز برخوردار  بودند لذازنان 2 یا 3خانواده با همدیگر قرار می گذاستند که هر هفته شیرها ی دوشیده شده احشام خود ر ابه یکی از این خانوادها برده  تا از تجمع شیرها در  یک جا بتوان محصول بهتر و بیشتری تولید کرد این کار موجب دوستی بیشتر بین همسایگان نیز می شد به طوری که هر روز باهمدیگر هم صحبت می شدند و از وضعیت همدیگر نیز با خبر می شدند

چند لقط تاتی شال

چند لقط تاتی شال

چاکِ = خوب
چَتین = سخت، دشوار
پیلله = بزرگ
لاوه  =  سخن، صحبت
هَنی = هنوز

مروز =امروز
شَوان =امشب
زِر  =دیروز
زِرَشَب = دیشب
برا =برادر
پِه=  پدر
خاو = خواهر
زا = پسر
کلّ = دختر
وِی  = عروس
زاما  = داماد
چَکَلو = قاشق
خَرخارَه = ماهیتابه
لیف = برگ
دار  = درخت
لٌسٌ = چوب تنبیه
مَرجو = عدس
سیٌفٌ = سیب
خندل  = تمشک
ترَفٌ = ترب
فٌتٌرٌ = ازگیل
سِر = سرخ
 ویر = یاد، خاطر
 ورر= گیج، منگ
 وَر = سو، طرف/برف
 خٌرٌ= مِه
 فورش = شن
 چل = گِل
 رٌت = لجن
 رو بار= رودخانه
 کَفا  = بالا
 جِیر = پایین
 کَهٌ  = خانه
 بَر = درب
 بَریچه = پنجره
 فیچ = چهره
 مِلَّه  = گردن
 لوک = گلو
 تٌکٌ = لب
 اشٌکَمَ = شکم
 میجَه  = مژه
 اَسرٌگ = اشک
 گٌلٌ  = جوش آب
 هَنٌدَه  = این همه، این قدر
 چَنٌدَه ؟= چه قدر؟
 سوگلَه= خروس
 کَرٌگٌ  = مرغ
 کرگَ خا= تخم مرغ
 مارجانَه = مورچه
 سٌبَه = سگ
 سٌبَه کٌتَه = توله سگ
پٌچو = گرب
 چو= چوب
 سٌبٌجٌ = شپش
 شٌتَ= شیر خوراکی
 خَلا و= لباس
 سَس = صدا
 سس = بی مزه

لیست نهایی نامزدها و کاندیداهای شورایی در شال

لیست نهایی نامزدها و کاندیداهای

شورایی در شال

1 - سرکار خانم لادن ذکی پور شال 

2 - جناب آقای کریم چارجویی شال

3 - جناب آقای حاج جواد امیدی شال

4 - سرکار خانم سیده معصومه قدرتی شال

5 - سرکار خانم طاهره ملک زاده شال

6 - جناب آقای کربلایی سید محمد نصیرزاده  شال

7 - جناب آقای سید جواد نصیرزاده شال

8 - جناب آقای سید رسول سدیدی شال

9 - جناب آقای کربلایی سید جعفر سید محمدی شال

10 - جناب آقای سید تقی خالصزاده شال

11 - سرکارخانم مدینه بدخش شال

 

اسامی نامزدها و کاندیداهای شورایی در شال تا امروز

اسامی نامزدها و کاندیداهای

شورایی در شال تا امروز

سرکار خانم لادن ذکی پور شال 

جناب آقای کریم چارجویی شال

جناب آقای حاج جواد امیدی شال

سرکار خانم سیده معصومه قدرتی شال

 سرکار خانم طاهره ملک زاده شال

جناب آقای کربلایی سید محمد نصیرزاده 

 

‌نقش فروهر (فر کاویانی ) بر روی کلاهخود باستانی شال.

‌نقش فروهر(فرکاویانی) بر روی کلاهخود باستانی شال.

نشانی از تمدن باستانی در روستای تات زبان شال در بخش شاهرود خلخال

‌نقش فروهر (فر کاویانی ) بر روی کلاهخود باستانی شال.

در کاوش های باستانشناسی اسفند ۹۸ در سایت باستانی "چاله دیم " شال علاوه بر کشف جام ۳۰۰۰ ساله شال و صدها قطعه شی دیگر باستانی  یک کلاهخود فلزی بسیار زیبا هم بدست آمد که در نوع خود منحصر به فرد است .‌

 در میان نقوش زیبای این کلاخود نقش فرَوَهر یا فر کاویانی جلب نظر می کند که نشان از قدمت و اصالت این شی باستانی دارد.

فرَوَهر  (به اوستایی: فَروَشی)، (به پارسی باستان: فَرورتی) یکی از نیروهای مینُوی (در برابر گیتیگی) است که به باور مزدیسنان پیش از پدید آمدن موجودات، وجود داشته و پس از مرگ و نابودی آنان، به عالم بالا رفته و پایدار می‌ماند. این نیروی معنوی (مینوی) که می‌توان جوهر حیاتش نامید، ازلی و جاودانی و فناناپذیر است. «فَرَوَشی» یا «فروهر» در قامت آموزه به طور جدی در متون زرتشتی نمود یافته و پرورده شده است.‌

نقش فروهر  کلاهخود شال ( تصویر ۴ در اسلاید اول)  شباهت بسیار زیادی به نقش فروهر در تمدنهای هندواروپایی زبان منجمله هیتی ها (۱۱۸۰ - ۱۶۰۰ پیش از میلاد ؛  تصویر شماره۳ در اسلاید اول) و میتانی( ۱۳۰۰ - ۱۵۰۰ پیش از میلاد؛ شماره ۲ در اسلاید اول)  دارد .
این نماد در دروره هخامنشی هم به وفور بکار رفته است( شماره۱ در اسلاید اول )‌‌

این آثار بصورت حرفه ای و در مدت چندیک هفته از دل خاک بیرون آورده شدند کاری که حفار غیر مجاز در چند دقیقه یا ساعت می تونست انجام بده ! که نتیجه فاجعه آمیز آن علاوه بر خروج این آثار ارزشمند از کشور، باعث تخریب و از بین رفتن بسیاری از آثار زیبای تاریخی در زیر ضربه های بیل و کلنگ غارتگران می گردید ! فاجعه ای که خوشبختانه برای این آثار بوجود نیامد.

منبع: توئیت شالجان

برنج آرده حلوا(حلوای برنجی)

برنج آرده حلوا(حلوای برنجی)

این شیرینی از شیرینی های رایج در مردم تات زبان بخصوص در زمان های گذشته می باشد.که بخصوص در اعیاد ، عید نوروز و مراسم عروسی توسط بانوان محلی تهیه می شده است.

طرزتهیه:

(دراینجا مقدارمواد برای تهیه ی حدود2کیلو حلوا میباشد)

مواد لازم:

۱.آردبرنج 2کیلو

۲.آب:یک لیتر(8لیوان)

۳.شکر:1کیلو

۴.جوهرلیمو(تالشی:زا):یک قاشق مربا خوری

۵.روغن جامد:یک قاشق بزرگ

۶.زیره:به مقدار دلخواه

۷.مغز گردو یا پسته یا بادام برای تزئین

نکته:نسبت آرد به شکر 2 به 1است.

ابتدا آرد را تفت داده بطوری که خامی آن گرفته شود.درظرفی دیگر شکر را با آب مخلوط کرده و روی حرارت قرار داه تا بجوشد ، کمی بعد از جوشیدن جوهر لیمو را اضافه کرده . بحدی بجوشد که غلظت ملایمی به دست آورد.در آخر روغن را به آن میفزاییم . حالا صبر می کنیم تا خنک شود. هنگامی که ولرم شد آماده برای شروع کار است.دریک ظرف بزرگ(ترجیحا تشت) آرد را ریخته و مایع راکم کم اضافه میکنیم پودر زیره را میتوان از اول با آرد مخلوط کرد یا به صورت لایه ای همراه پودر گردو وسط حلوا قرار داد..وقتی خمیر کامل ورز داده شد،آن را در ظرف پهن می کنیم.روی آن رامیتوان بر حسب سلیقه تزئین نمود. و در پایان با چاقو حلوا را به صورت لوزی برش می زنیم.

ضرب المثلهای تاتی

ضرب المثلهای تاتی
 ﺯﻣﯿﻦش ﺳَﺨت ، گندوُج جینِشو
( ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺳﻔﺖ ﺍﺳﺖ، حتی شئ ﻧﻮﮎ ‌ ﺗﯿﺰ ﻓﺮﻭ ﻧﻤﯽﺭﻭﺩ ‏)
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﺑﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ
ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: ﺣﺮﻓﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻮﺑﯿﺪﻥ ﺑﺮ ﺁﻫﻦ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ .

2 - ﮐَﻼﭼَﻪ مغزش ﻫَﺮﺩَ
( ﻣﻐﺰ ﮐﻼﻍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ‏)
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺗﺎتی ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﭘﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﻭ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﮔﻮﯾﯽ ﻭ ﭘﺮ ﭼﺎﻧﮕﯽ ﻓﺮﺩ
ﺍﺳﺖ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭﺳﺨﻨﺎﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ .


3 - ﮐِﻨَﻪ ﺧل ، باکلَه ﺩَﮐَﺮﻉ
ﺩﺭ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎقالی ﻣﯽ ﮐﺎﺭﺩ
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ  ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﺎﺭ ﯾﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﻗﺒﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﯾﻦﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺑﺮﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ .‏


4 - ﺧﺪﺍ ، ﺧَﺮ ﺷﺎﺥ ﻣَﺪﻩ ﻭ ﻣﺎﺭ ﻣﯿﺠَﻪ
( ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺧﺮ ﺷﺎﺥ ﻧﺪﻫﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎﺭ ﻣﮋﻩ‏)
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺗﺎﻟﺸﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﻼﺣﯽﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ،ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩ ، ﺩﺭﺩ ﺳﺮ ﺁﻓﺮﯾﻦ می شوﻧﺪ 


5 - ﺑﺮﺍ ﺑﺮﺍ ، ﺗﻊ چمَن را ، ﺍَﺯ ین اشترا
( ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ‏)
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺗﺎتی ﺗﺎﮐﯿﺪ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﯼ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :ﺷﺮﻁ ﺑﺮﺍﺩﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﯼ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ .

گهواره چوبی ( گافره )در شال

آشنایی با گهواره چوبی ( گافره )

در شال

مادران تات لالایی را به این دلیل می خوانند که ناله کودک بند بیاید و کودک آرام شود و در گهواره چوبی بخوابد و سپس مادر بتواند کارهای سخت زندگی روستایی را انجام دهد . مردان و زنان روستای شال اغلب بچه ها را در گهواره چوبی(گافره ) می خواباندند

 گهواره چوبی ( گافره )

هر گهواره چوبی علاوه بر طراحی مناسب شامل وسایل و تجهیزاتی نظیر موارد زیر بود.

1- تنه مستطیلی شکل که ازآن جهت خواباندن نوزاد استفاده می شد

2- دستگیره گهواره :شامل چهار تیکه تخته سه لایی با قطر تقریبا 10 سانتیمتر که به صورت کمان  قالبگیری شده و دو به دو  روبه روی هم قرار می گرفت و یک سر آن بر روی کنج تنه مسطیلی شکل و سر دیگر آن برای مهار کردن چوب بلندی که در وسط گاهواره وجود داشت قرار می گرفت. 

3-پارچه قنداق: شامل پارچه پهن که با کمک  طناب پارچه ای  کوچک که به دور سینه و دور دو پای کودک بسته می شد این عمل موجب می شد که نوزاد از جای خود تکان نخورد و موجب صاف قرار گرفتن پای نوزاد می شد

4- پارچه پهنی که برای بستن نوزاد بر روی گاهواره استفاده می شد

5-کوزه گلی و یا فلزی(جنس روی) به نام آفقانه جهت جمع آوری ادرار

6-ادبچه عبارت از لوله ای پلاستیکی جهت مسیر دادن به ادرار بچه از مجرای تناسلی به سمت کوزه گلی و یا فلزی.

7-تجهیزات نمایشی و رنگی و یا سر و صدا دار نظیر مهره های رنگی، عروسک های پارچه ای(گِشَه) و جغجغه و غیره تا توجه کودک را جلب نماید و پس از مدتی خسته شده و به خواب خوش فرو رود.

تکان دادن  گهواره ها را اغلب مادر بزرگ ها و یا بچه ها که کارشان از بقیه کمتر بود بر عهده داشتند . این کار همراه با خواندن ترانه ها و لالایی هایی همراه بود که برخی اوقات فی البداهه سروده شده و اجرا می گردید و بسیار شنیدنی بودند. 

 نَنو

در جای خارج از خانه دو طناب را به طور مماس با هم به دو درخت و یا پایه محکم می بستند و با کمک چادر و یا چادر شب و یا هر پارچه محکم دیگر دو طناب را با فاصله 40 الی 50 سانت روکش می کردند . از این وسیله برای خواباندن نوزاد خود استفاده می کردند برای سهولت در تکان دادن نوزاد از یک طناب دراز استفاده می کردند  و خود سرگرم  کارهای دیگر می شدند .

در قدیم اگر کسی بچه دار نمی شد گهواره ای کوچک که توسط نجار محل  ساخته شده را خریداری می کردند و همراه با دعاها و نذورات راهی امامزاده ها و یا بقاع متبرکه شده و گهواره کوچک را به ضریح و یا صندوقخانه با کمک  پارچه سبز رنگ گره می زدند تا شاید نذر آنان روا شود.

آیین شب یلدا در شال

 ‍آیین شب یلدا در شال

 شب یَلدا یا شب چلّه، بلندترین شبِ سال در نیم‌کره‌ی شمالیِ زمین است که توسط ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام، جشن گرفته می‌شود.

واژه‌ی «یلدا» ریشه‌ی سُریانی دارد و به‌معنای «زایش» و «تولد» است؛ شب ولادت خورشید (مهر/میترا).
واژه‌ی «چلّه» برگرفته از چهل و مخفف «چهله» و صرفاً نشان‌دهنده‌ی گذشتِ یک دوره زمانیِ معین (و نه الزاماً چهل روزه) است.

چله و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد، متوجه بودند که در بعضی فصول، روزها بسیار بلند می‌شود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر می‌توانستند استفاده کنند.

این اعتقاد پدید آمد که نور و تابش خورشید، نماد نیک بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکش ‌اند. مردم دوران باستان دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز است و بلافاصله پس از آن، روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند؛ از همین رو آنرا «شب زایش خورشید» نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدین‌سان در دوران کهنِ اَوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» که مفهوم «سال» را می‌رساند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن است. تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکیِ اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان، نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی، نابود شده و بگریزند. مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و به افتخار «اورمزد» و «مهر» یا خورشید، خوانی ویژه می‌گستردند.
روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) «خورروز» (روز خورشید) نامیده می‌شد و تعطیل عمومی بود. خورروز در ایران باستان، روزِ برابری انسان‌ها بود.

 در این روز، همگان از جمله پادشاه، لباس ساده می‌پوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام می‌گرفت نه تحت امر.

 در این روز، جنگ و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ ممنوع بود. ایرانیان که درخت «سرو» را مظهر قدرت نور در برابر تاریکی و سرما می‌دانستند، در «خورروز» در برابر آن می‌ایستادند و عهد می‌کردند که تا سال بعد، یک سروِ دیگر بکارند.

شباهت یلدا با جشن‌های دیگر اقوام
محققان معتقدند که مسیحیت غربی، چارچوب خود را از مذاهب پیشین مانند «میترایسم» گرفته است و برای نمونه، کریسمس به عنوان آمیزه‌ای از جشن‌های زایش میترا، در قرن چهارم میلادی به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد. آیین میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستانیِ ایران‌زمین، میترا، در سرزمین‌های تحت فرمانروایی روم باستان نیز اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویدادِ بلندتر شدنِ روزها را با شرکت در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا (مهر، خورشید) جشن می‌گرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه می‌یافت که رومیان آنرا آغاز سال جدید می‌دانستند.

در شال این شب مثل سایر  اقوام ایرانی گرامی داشته می شود .زنان برای این شب تدارک زیادی می بینند  یکی از غذاهایی که برای این شب مهیا می شود ترشَ تَرَه می باشد زنان برای تهیه آن به باغات رفته و تره را تهیه می کنند  کسانی که اقوامی در گیلان دارند سعی می کنند فامیلهای خود ر ا در شال از ماهی سفید و ترب و... بی نسیب نکنند . یادش بخیر کسانی که در شال بواسطه نداشتن گاو و یا گوسفند  ماست نداشتند در این شب توسط همسایگانی که احشام داشتند سعی می کردند سفره همسایه شان از این نعمت بی بهر ه نمانَد .در شال در این شب از هر غذایی مقداری بر ای صبح نگه می دارند

زندگی نامه حضرت حجة الاسلام والمسلمین مرحوم سید ابوالفضل سدیدی  شال

زندگینامه

حضرت حجة الاسلام والمسلمین

مرحوم سید ابوالفضل سدیدی شال

 اسوۀ ادب و اخلاق
 


حضرت حجة الاسلام والمسلمین سید ابوالفضل سدیدی  "طاب  ثراه"
معظم له در ۲۳ محرم الحرام سال ۱۳۵۶ هجری قمری مطابق با ۱۶ فروردین ماه ۱۳۱۶ هجری شمسی در خانواده ای روحانی، خاندان علم و سیادت دیده به جهان گشود. 
پدر ایشان حضرت حجه الاسلام والمسلمین آقا سید جواد سدیدی "ره" عالم متقی و واعظ شهیری بودند که سراسر عمر با  برکت خویش را در راه نشر و ترویج معارف اهل بیت سلام الله علیهم سپری، و سالیان متمادی در مناطق آذربایجان، زنجان و گیلان به تعلیم، وعظ و ارشاد همت گماردند. مرحوم آقا سید جواد "ره"، ملجأ مردم در رسیدگی به مشکلات و اختلافات و بیت شریفشان، مشهور به محلی برای مراجعه عموم و رفع گرفتاریها و تنگدستیها بود.
مادر بزرگوار ایشان، بانوی فاضله سیده ثریا خانوم زنجانی "رحمه الله علیها" فرزند آقا سید عنایت الله زنجانی و همشیره مرجع فقید مرحوم آیه الله العظمی آقا سید احمد زنجانی "ره" بوده اند. سید عنایت الله بن مهر علی دوسرانی از شاگردان آخوند ملا قربانعلی زنجانی و ازشاهدان عادل محکمه ایشان بود، که وی از نظر تقوی و ملکات نفسانی از افراد بسیار کم نظیر بوده و در حُسن نیت و تقیّد به جهات شرع بسیار ممتاز بوده است.
پرورش در خاندان اصالت و علم، و علاقه به کسب معارف و استمرار طریق اجداد عالم و روحانی موجب شد تا آقا سید ابوالفضل "ره" در آغاز نوجوانی و در سن ۹ سالگی در شهر مقدس قم و در بیت دائی بزرگوارشان آیت الله العظمی سید احمد زنجانی "ره" آغاز به تحصیل علوم دینی نماید. معظم له در بیش از دو دهه حضور مستمر در حوزه مقدسۀ علمیه قم دروس سطح را نزد اساتید بزگواری چون حضرات آقایان آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری، آیت الله سلطانی طباطبایی بروجردی، آیت الله مجاهدی تبریزی، آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله آقا سید رضا صدر و آیت الله منتظری گذراند و درس خارج فقه و اصول را در محضر اساتید بی بدیل حوزه علمیه قم حضرت آیت الله العظمی بروجردی، حضرت آیت الله العظمی امام خمینی، حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی و حضرت آیت الله العظمی سید محمد محقق داماد تلمذ نمود. ایشان همچنین علوم عقلی و حکمت را نزد آیت الله علامه طباطبائی، آیت الله آقا یحیی انصاری شیرازی و شهید آیت الله آقا سید مصطفی خمینی فرا گرفت.
معظم له علاوه بر تحصیل در حوزه مقدسه علمیه، در دانشگاه تهران نیز به تحصیل پرداخت و در سال ۱۳۴۶ شمسی از آن دانشگاه فارغ التحصیل شد. 
ارادت خالصانه به ذوات مقدسۀ اهل بیت "سلام الله علیهم"، زندگی متواضعانه، اخلاق نیکو و علاقه وافر به سلوک با مردم، موجب گردید که سالیان متمادی و در شهر های مختلف در کرسی ارشاد و تعلیم، در فرهنگ و حوزه، به معلمی و خدمت و همراهی با مردم همت گمارد. گره گشائی از مراجعین، پایه گذاری خدمات عام المنفعه و تأسیس و اداره جلسات فکری و مذهبی دغدغه اصلی و فعالیت مهم آن فقید سعید در طول حیات طیبه اش بود. عاشَ سعیداً و مات سعیداً
سرانجام روح ملکوتی اسوۀ ادب و اخلاق، عالم مردم دار و متواضع، حضرت حجه الاسلام والمسلمین آقا سید ابوالفضل سدیدی  "طاب  ثراه"  در ۱۹ رمضان ۱۴۲۲ هجری قمری (آذرماه ۱۳۸۰ شمسی) در جوار اجداد طاهرینش "علیهم السلام" آرام گرفت و حسب وصیت، در ظلّ عنایت حضرت معصومه "س"، شهر مقدس قم و در جوار قبر والد بزرگوار و والدۀ پرهیزکارشان مدفون گردید.

برج‌ خشتی دوره صفویه  دهستان شال مرمت شد

برج‌ خشتی دوره صفویه  دهستان شال مرمت شد

رئیس میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی شهرستان خلخال از پایان مرمت برج خشتی روستای شال واقع در این شهرستان خبر داد. 

علی درویشی، رئیس میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی شهرستان خلخال در بازدید از این اثر تاریخی گفت: برجهای خشتی شال مربوط به دوره صفویه است که کاربرد نظامی و دیده بانی داشته است.او با بیان اینکه  در داخل روستای شال سه برج با کاربری نظامی مطالعه شده است، افزود: یکی از برج ها نیمه سالم بوده و دو مورد دیگر از بین رفته است.

رئیس میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی شهرستان خلخال ادامه داد: بعد از اتمام مطالعات با مشارکت دهیاری شال و انجمن مردم نهاد[ گروه زاد بوم ] روستای شال و با نظارت اداره میراث فرهنگی شهرستان برج نیمه سالم مرمت شد.

او با بیان اینکه با این اقدام مقصد جدیدی برای گردشگران در خلخال تعریف شده است، اضافه کرد: روستای شال از روستاهای گردشگری شهرستان خلخال با بافت باارزش معماری بوده وحفظ بافت وتهیه طرح جامع از ضروریات میباشد و به دلیل واقع شدن در مسیر جاده کلور- درام از نظر گردشگری حائز اهمیت است.

هزارنکته از هزار کتاب استاد عبدالحسین کریمی شال  - نکته 225

 هزارنکته از هزار کتاب استاد عبدالحسین کریمی شال  - نکته 225 

به نام خدا هزار نکته از هزار کتاب نکته ۲۲۵

سلام در امامزاده آقا " سیّد ابوالقاسم (ع) " شال، سنگی، مستطیلیِ کوچک، حدوداً قرمز رنگ، نگهداری می شد، هر گاه که، خشکسالی پیش می آمد، بزرگان و باورمندانِ شال در حالی که دعا می خواندند، به سوی امامزاده روانه می شدند. در امامزاده، طیِ مراسمی آن سنگ را داخلِ نهرِ ضلع جنوبیِ امامزاده می انداختند، و منتظر باران می ماندند. بعد چند لحظه، ابری در آسمان فراهم می آمد و باران می بارید. ÷ این طرز تفکّر، از باورهای مردم شاهرودِ ماست، و ریشه در تاریخ و فرهنگ ما دارد: در کتابِ " خُلد بَرین " نوشته ی میرزا محمّد یوسف واله اصفهانیِ قزوینی( تولّد ۹۸۸ هجری قمری )، در روضه ی( فصل ) ۶ و ۷ که اختصاص به تاریخ تیموریان و ترکمانان دارد، در صفحه ۵۹۷ این کتاب، در یکی از جنگ های تیمور وقتی که هوا به شدّت گرم شد. به دستور او( تیمور ) سنگی به نامِ " سنگ یده " را به کفِ دست گرفته، دعا خوانان، سنگ را به سوی آسمان گرفتند. هوا خنک شد و ابری تیره آسمان را فرا گرفت و باران شروع به باریدن کرد. ÷ در عصر صفویه، جهانگردی اهل عثمانیه ( ترکیه فعلی ) به ایران سفر کرده، حاصل سفرش سیاحتنامه ای است به نام " سیاحتنامه اولیاء چَلَبی ". چلبی وقتی به اردبیل می آید، در نزدیکی این شهر به چنین سنگی اشاره می نماید. ببینید: " از عجایب این شهر یکی این است که، در کنارِ راهِ اردبیل، نزدیک شهر، یک سنگِ استوانه ای شکل بزرگی هست که، از آهن سنگین تر است.... یک سنگِ صیقلی شده ی صاف و سیاه رنگ است. کَهَنه ی سابق، در روی این سنگ با خطِ عِبرانی بعضی خطوط حک کرده اند، و صورت یک نفر آدم در روی این سنگ نقش شده که، دست های خود را به آسمان بلند کرده، هنگامی که خشکسالی می شود، و باران کم می اید، اهالی شهر این سنگ را با زحمتِ زیاد حرکت داده به طرفِ شهر می آورند. و در این هنگام باران، شروع به باریدن می کند. تعجّب در اینجاست که، هر قدر سنگ به شهر نزدیک می شود، بارِش به همان اندازه شدید تر می شود. و بعد از آن سنگ را دوباره، غلطانیده به محلِ سابق خود می برند و بارش قطع می شود. " کَهَنه: کهنسالان ÷ خلاصه ی سیاحتنامه اولیاء چلبی را، آقای حاج حسین نخجوانی، به فارسی ترجمه نموده و در مجله ی دانشکده ادبیّات تبریز، شماره پاییز، سال یازدهم آن مجلّه چاپ شده است. این مطلب به اختصار از صفحه ی ۲۹۳ آن مجلّه نقل شد. ÷ امّا هدف از تحریر این نکته، دو مورد است: ۱. نمونه ی نقل شده از باور های ما مردم شاهرود است. اگر دوستان، نظیر این نمونه دارند یا از بزرگان قوم و پیران محل و خانواده شنیده اند، برای ثبت در تاریخ محلمان، برای این حقیر بفرستند تا، به نامِ خودشان در تات نامه ۳ که ان شاء الله با نام " باور ها و اسطوره های " شاهرود خواهد بود؛ بیاورم. ۲. امّا یادی از " سنگِ باران آورِ شال " در ابتدای نکته داشتم، اگر دوستی از آن سنگ که بسیاری از ما آن را دیده ایم، اطّلاع دارد، قدم پیس نهد، تا آن یا به موزه ی استان یا موزه ی شهرمان و یا در روستای بسیار باستانیِ شال ما نگهداری شود، زیرا این سنگ، هویت ده و بخشِ سرسبز و باستانیِ ماست. بدرود سید عبدالحسین کریمی شال ۱۳۹۷/۱۰/۱۹ تهران