تسلیت شهادت حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها

 يَا فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ يَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يَا سَيِّدَتَنَا وَ مَوْلاتَنَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِكِ إِلَى اللَّهِ وَ قَدَّمْنَاكِ بَيْنَ يَدَيْ حَاجَاتِنَا يَا وَجِيهَةً عِنْدَ اللَّهِ اشْفَعِي لَنَا عِنْدَ اللَّهِ‏

فرا رسيدن شهادت صديقه كبرى، فاطمه زهرا، پاره تن پيامبرصلى الله عليه وآله همسر امير مؤمنان على بن أبى طالب، و مادر امامان معصوم را به تمامى شيفتگان و دوستداران خاتم پيامبران و اهل بيت پاك و مطهر آن حضرت تسليت عرض می نماییم.

معنای گلها

معنای گلها

گل رز:
* رز سرخ: عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت-احترام-تبریک- "دوستت دارم"
* رز سفید: پاکی-معصومیت-راز-سکوت-فروتنی-احترام- "عشق من به تو عمیق و خالصانه است"
* رز صورتی: قدردانی- "متشکرم" وقار-ستایش-همدلی-لطافت-شادکامی- "باورم کن" - "تو خیلی دوست داشتنی هستی"
* رز زرد: شادمانی-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نکن" - "معذرت میخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجی: اشتیاق-شیفتگی-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاکی و زیبایی-جوانی-عشق نوپا.
* یک شاخه گل رز: سادگی-سپاسگزاری-عشق تازه.
* یک شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
* رزسفید عروس: عشق مبارک و فرخنده.
* رز قرمز سیر: سوگواری.
* رز سیاه: مرگ.
* ترکیبی از رز سفید و سرخ: اتحاد-سازش
* رز کاملا شکفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدردانی.
* دسته گل رز کوچک: "من به یاد تو هستم"
- داوودی: حقیقت - "تو دوست فوق العاده ای هستی"
- نیلوفر آبی: حقیقت.
- نرگس: غرور - خود بینی.
- بنفشه: اندیشه های ناگفته- سفر- "سفر بخیر" -پاکدامنی-فروتنی.
- سوسن سفید: دوشیزگی - پاکی.
- اقاقیا: عشق پاک - عشق پنهانی.
- بگونیا: هشدار.
- کاکتوس: پایداری - استقامت.
- کاملیا صورتی: "در آرزوی تو هستم"
- کاملیا قرمز: "عشق تو همچون آتشی در قلب من است"
- کاملیا سفید: "تو در خور پرستشی"
- میخک: شیفتگی - عشق زن - ستایش - "بله"
- قاصدک: وفاداری - خوشبختی - صداقت - پیام آور عشق.
- پیچک: عشق - صداقت - وفاداری.
- نسترن: آرزو - همدلی - "دوستم داشته باش".
- لادن: پیروزی - غلبه - فتح.
- لاله: عاشق تمام عیار - "باورم کن"
- ارکید: عشق - زیبایی.
- نرگس زرد: احترام - جوانمردی - " تا زمانی که تو در کنار من هستی خورشید بر من خواهد تابید"
- اطلسی: شرم - ازدواج فرخنده.
- گل پامچال: "بدون تو قادر به زندگی کردن نمیباشم"
- یاسمن: شادی - شیرینی - دلپذیری - وقار.
- رزماری: یادآوری - خاطرات - یادگاری.
- آلاله: پروت - زرق و برق.
- آفتاب گردان: ستایش - غرور - پرستش.
- مریم: لذت.
- گلایل: ستایش - صداقت - "به من فرصت بده"
- زنبق: اندوه - تاسف.
- آنتوریوم: عاشق.
- مرغ بهشتی: شکوه - عظمت.

زبان «تاتی» در چند قدمی فراموشی

 زبان «تاتی» در چند قدمی فراموشی

بخشی از ساکنان جنوب استان اردبیل از جمله خلخال به زبان کهن و تاریخی تات تکلم می‌کنند، زبانی که امروزه به اذعان کارشناسان به دلیل بی‌توجهی گرد فراموشی بر روی آن پاشیده شده است. با وجود اینکه در گستره استان اردبیل شهروندان به زبان آذری تکلم دارند، اما در بخش جنوبی و در روستاها و شهرهای نزدیک به مرز مشترک با استان گیلان نوای زبان تاتی همچنان شنیده می‌شود. زبانی که در کتب تاریخی به قدمت دیرینه آن اشاره شده و زمانی گفتار و نوشتار بخشی از ساکنان خلخال را شامل می‌شد و امروز به فراموشی سپرده شده است. گویشوران این زبان به دلیل اینکه چندان در راستای معرفی، آموزش و تبلیغ این زبان فعالیتی انجام نشده، روز به روز کاهش می‌یابند و زبان تاتی در زبان‌های فارسی و ترکی رنگ می‌بازد. ابراهیم فخرایی در کتاب «سردار جنگل، میرزا کوچک خان» یکی از گویش‌های محلی آذربایجان را زبان تاتی معرفی کرده و آورده است که اکثر روستاهای بخش امام رود (شاهرود) واقع در جنوب شرقی خلخال و روستای کجل و اطرافش در بخش خورش رستم دارای زبان تاتی هستند. زبان تاتی از بقایای زبان قدیم آذربایجان است. قبل از رواج و شیوع ترکی، مردم آذربایجان به لهجه‌های مختلف آریایی صحبت می‌کردند و اقوام تازه‌وارد به آن ها تات می‌گفتند. تات لفظ ترکی به معنی عناصر خارجی ساکنان سرزمین ترکان است. این لفظ در کتیبه‌های قرن هشتم میلادی آمده است و تاریخ طولانی و پیچیده دارد و تغییراتی نیز در معنی آن راه یافته مثلاً به ملل تحت استیلای ترکان و بالأخص به ایرانیان اطلاق شده است. علاوه بر مواد لفظی و ایرانی بی‌شمار که در زبان کنونی آذربایجان وجود دارد و یادگار زبان دیرین این سرزمین است هنوز در بعضی مناطق آذربایجان گویش‌های اصیل ایرانی وجود دارد و گروهی از مردم روستانشین آذربایجان به زبان‌هایی که صد درصد ایرانی و از لحاظ مختصات صوتی و نحوی کهنه‌تر از همه نمونه‌های موجود آذری قدیم است سخن می‌گویند. این مناطق را به مناسبت اینکه در قالب زبان کنونی یعنی گویش متأخر آذربایجان ویژگی‌های زبان قدیم را از هر حیث حفظ کرده‌اند جزیره‌های زبانی می‌نامیم. مهم‌ترین این زبان‌ها تا جایی که اطلاع داریم هرزنی، تاتی و خلخالی است. تاتی یکی از زبان‌های قدیمی در ایران است که گویشوران آن در غرب استان گیلان، اردبیل، تهران، زنجان و خراسان پراکنده هستند.

از فراموشی زبان «تاتی» تا یادگارنویسی شیخ بهایی بر تکیه بابا رکن‌الدین/ اقدام جالب شهرداری ایلام برای ترویج فرهنگ اهدای عضو

ضرب المثلهای تاتی

ضرب المثلهای تاتی
 ﺯﻣﯿﻦش ﺳَﺨت ، گندوُج جینِشو
( ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺳﻔﺖ ﺍﺳﺖ، حتی شئ ﻧﻮﮎ ‌ ﺗﯿﺰ ﻓﺮﻭ ﻧﻤﯽﺭﻭﺩ ‏)
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺭﺍ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﺑﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﺑﺮﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ
ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ: ﺣﺮﻓﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺧﺮﯾﺪﺍﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺩﯾﮕﺮﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻮﺑﯿﺪﻥ ﺑﺮ ﺁﻫﻦ ﺳﺮﺩ ﺍﺳﺖ .

2 - ﮐَﻼﭼَﻪ مغزش ﻫَﺮﺩَ
( ﻣﻐﺰ ﮐﻼﻍ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ‏)
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺗﺎتی ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﭘﺮ ﺣﺮﻓﯽ ﻭ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﮔﻮﯾﯽ ﻭ ﭘﺮ ﭼﺎﻧﮕﯽ ﻓﺮﺩ
ﺍﺳﺖ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻭﺳﺨﻨﺎﻧﺶ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺻﺤﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻧﻤﯽ ﺩﻫﺪ ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺑﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ .


3 - ﮐِﻨَﻪ ﺧل ، باکلَه ﺩَﮐَﺮﻉ
ﺩﺭ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺎقالی ﻣﯽ ﮐﺎﺭﺩ
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ  ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﺯ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﺎﺭ ﯾﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻧﺎﭘﺴﻨﺪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺷﺪﻩ ﻗﺒﻠﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺍﯾﻦﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺑﺮﺯﺑﺎﻥ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ .‏


4 - ﺧﺪﺍ ، ﺧَﺮ ﺷﺎﺥ ﻣَﺪﻩ ﻭ ﻣﺎﺭ ﻣﯿﺠَﻪ
( ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﺧﺮ ﺷﺎﺥ ﻧﺪﻫﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎﺭ ﻣﮋﻩ‏)
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺗﺎﻟﺸﯽ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺳﻮ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺳﻼﺣﯽﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ،ﺣﺘﯽ ﺧﻮﺩ ، ﺩﺭﺩ ﺳﺮ ﺁﻓﺮﯾﻦ می شوﻧﺪ 


5 - ﺑﺮﺍ ﺑﺮﺍ ، ﺗﻊ چمَن را ، ﺍَﺯ ین اشترا
( ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺑﺮﺍﺩﺭ، ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ‏)
ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﺗﺎتی ﺗﺎﮐﯿﺪ ﺑﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﯼ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :ﺷﺮﻁ ﺑﺮﺍﺩﺭﯼ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﯼ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ .

هزارنکته از هزار کتاب استاد عبدالحسین کریمی شال - نکته۶۰۸  - خلخال بر اساس اسناد

هزارنکته از هزار کتاب استاد عبدالحسین کریمی شال - نکته۶۰۸ - خلخال بر اساس اسناد 

خلخال بر اساس اسناد هزار نکته از هزار کتاب نکته۶۰۸

اولئاریوس، خاورشناس غربی دانشگاه دیده ی غربی در قرن ۱۷ میلادی در عهد شاه صفی به ایران آمده، در سفرنامه ی دو جلدی اش، در مقدمه ی جلد یک می خوانیم: " شیلت برگر آلمانی " متولّد ۱۳۸۰ میلادی در بخشی از سفرنامه اش در ایران می_ نویسد: " مراغه و خلخال دو شهرِ آبادِ ایران به شمار می روند، و در مناطق اطراف  آن ها، همه نوع محصولات کشاورزی به دست می آید. "سفرنامه اولئاریوس، ج ۱، صفحه ۶ و ۷

در تذکره الشّعرای دولتشاه سمرقندی، که تذکره اش در سال ۸۹۲ هجری۰ قمری به پایان رسیده می خوانیم: " ....سلطان الفضلا، اثیرالدّین اخسیکتی، تغمدّه الله بغفرانه، دانشمند فاضل بود، و در سخنوری مرتبه اعلی [داشت]، از اقران امیر خاقانی بوده است. اصلش از ترکستان است، از ناحیتِ اخسیکتِ من اعمالِ فرغانه، امّا در عراقِ عجم و بلاد آذربایجان ساکن شده و حاکم خلخال و ماسوله او را به خود خواند، و در آخر عمر در آن دیار(خلخال) به سر برد، و ایلدگز، طالب صحبت اثیربوده و ملاقات کرد، امّا صحبت و ملازمت میسّر نشد....."
تذکره الشّعرا به اهتمام ادوارد براون، انتشارات اساطیر، چاپ اوّل، ۱۳۸۲، صفحه ۱۲۱

اثیرالدّین اخسیکتی، شاعر نامدار قرنششم، به دعوت ایلدگز به مقر حکومتشتبریز قرار بود برود، امّا اجل مهلتش نداد، در خلخال درگذشت. از فضلای شهر خلخال انتطار می رود، محل دفن این سخنور را مورد تحقیق قرار دهند.

نخستین کسی که خلخال را " خلخال_زر " نامیده، مولف فرهنگ جهانگیری است: " خلخال شهریست و آن را خلخال زر نیز نامند. خلخال زر شهریست، که مابین قزوین و گیلان واقع است، و آن را خلخال نیز نامند.
شیخ نظامی فرماید:
چو گل پیچ یک روزه ی ماه نو
به خلخال یک هفته شد در گرو
ز پرگار آن حلقه بر گِردِ سر

که خوانندش، امروز، خلخال زر 
 فرهنگ جهانگیری، جلد ۲، صفحه ۱۶۱۳

شاید نخستین بار نظامی باشد، که زر به آخر خلخال اضافه نموده، و بعد از او برخی از اهل قلم، از وی تقلید کرده باشند، امّا به اعتقاد این قلم، خلخالِ تنها زیباتر است.

بدرود . سیّد عبدالحسین کریمی شال۱۳۹۹/۸/۲۴ شال

تسلیت درگذش مرحومه درالصدف خانم موذنی شال

(( انا لله و انا الیه راجعون ))   
 

نسیم شال درگذشت مرحومه درالصدف خانم موذنی

شال همسر آقای گل محمد لطیفی را  تسلیت

عرض نموده و غفران الهی را برای این

عزیز آرزومند است روحش شاد

و یادش گرامی باد

گهواره چوبی ( گافره )در شال

آشنایی با گهواره چوبی ( گافره )

در شال

مادران تات لالایی را به این دلیل می خوانند که ناله کودک بند بیاید و کودک آرام شود و در گهواره چوبی بخوابد و سپس مادر بتواند کارهای سخت زندگی روستایی را انجام دهد . مردان و زنان روستای شال اغلب بچه ها را در گهواره چوبی(گافره ) می خواباندند

 گهواره چوبی ( گافره )

هر گهواره چوبی علاوه بر طراحی مناسب شامل وسایل و تجهیزاتی نظیر موارد زیر بود.

1- تنه مستطیلی شکل که ازآن جهت خواباندن نوزاد استفاده می شد

2- دستگیره گهواره :شامل چهار تیکه تخته سه لایی با قطر تقریبا 10 سانتیمتر که به صورت کمان  قالبگیری شده و دو به دو  روبه روی هم قرار می گرفت و یک سر آن بر روی کنج تنه مسطیلی شکل و سر دیگر آن برای مهار کردن چوب بلندی که در وسط گاهواره وجود داشت قرار می گرفت. 

3-پارچه قنداق: شامل پارچه پهن که با کمک  طناب پارچه ای  کوچک که به دور سینه و دور دو پای کودک بسته می شد این عمل موجب می شد که نوزاد از جای خود تکان نخورد و موجب صاف قرار گرفتن پای نوزاد می شد

4- پارچه پهنی که برای بستن نوزاد بر روی گاهواره استفاده می شد

5-کوزه گلی و یا فلزی(جنس روی) به نام آفقانه جهت جمع آوری ادرار

6-ادبچه عبارت از لوله ای پلاستیکی جهت مسیر دادن به ادرار بچه از مجرای تناسلی به سمت کوزه گلی و یا فلزی.

7-تجهیزات نمایشی و رنگی و یا سر و صدا دار نظیر مهره های رنگی، عروسک های پارچه ای(گِشَه) و جغجغه و غیره تا توجه کودک را جلب نماید و پس از مدتی خسته شده و به خواب خوش فرو رود.

تکان دادن  گهواره ها را اغلب مادر بزرگ ها و یا بچه ها که کارشان از بقیه کمتر بود بر عهده داشتند . این کار همراه با خواندن ترانه ها و لالایی هایی همراه بود که برخی اوقات فی البداهه سروده شده و اجرا می گردید و بسیار شنیدنی بودند. 

 نَنو

در جای خارج از خانه دو طناب را به طور مماس با هم به دو درخت و یا پایه محکم می بستند و با کمک چادر و یا چادر شب و یا هر پارچه محکم دیگر دو طناب را با فاصله 40 الی 50 سانت روکش می کردند . از این وسیله برای خواباندن نوزاد خود استفاده می کردند برای سهولت در تکان دادن نوزاد از یک طناب دراز استفاده می کردند  و خود سرگرم  کارهای دیگر می شدند .

در قدیم اگر کسی بچه دار نمی شد گهواره ای کوچک که توسط نجار محل  ساخته شده را خریداری می کردند و همراه با دعاها و نذورات راهی امامزاده ها و یا بقاع متبرکه شده و گهواره کوچک را به ضریح و یا صندوقخانه با کمک  پارچه سبز رنگ گره می زدند تا شاید نذر آنان روا شود.

مظلوم ترین فصل خدا فصل  زمستان

مظلوم ترین فصل خدا فصل  زمستان

 

بیندر  چه بی رنگ و ریا بامَه زمستان؟

مظلوم ترین فصل خدا فصل زمستان

 

وینَم فقط سردی و دیگر هیچ نوینَم

از هر دو رنگی اس جدا فصل زمستان

 

از وَر سفیدینده همه دار و درختان

لبریز از شرم و حیا فصل زمستان

 

در شهر و فصلش اسِ خیلی غریبَه

مظلوم ترین فصل خدا فصل  زمستان

 

دیدی فصل مضلوم زمستان چه بی ریا آمد؟

ما فقط سردی آن را میبینیم در حالی که از هر دو رنگی مبرا است

تمام درختان سفید پوشند ؛ چه شرم وحیایی دارد زمستان

زمستان مضلومترین فصل خداست که در فصل و جایگاه خودش هم غریب