تسلیت درگذشت جوان ناکام اصغر یگانه دیز

انا لله و انا الیه راجعون

در کمال تأسف باخبر شدیم جوان محجوب روستای همجوارمان دیز عزیز آقای اصغر یگانه  .فرزند  عسگر ( اسلام دارفانی را وداع گفت این ضایعه بزرگ را به خانواده محترم ایشان تسلیت عرض می نماییم  از خداوند متعال برای ایشان طلب مغفرت کرده و برای خانواده محترمشان صبر مسئلت می نماییم

شعر تاتی به مناسبت روز مادر

 شعر تاتی به مناسبت روز مادر

ای آنکه اسیش صبورِ کَه ، مادرجان

چون شمع ت اییش فروغ کَه مادرجان

 عطرِ ت اسِ عطر بهار مادرجان

 مهر ت  اسِ حد کمال مادرجان

 نام ت  مَلَک ،چه بی ریا مادرجان

هم شاه غم و هم با وفا ،مادرجان

حتما که  بهشت اس اشترا مادرجان

ام وعده ای اس از خدا مادرجان

 

ای مادر ؛ای آنکه که صبورانه چون شمع روشنی بخش خانه ای

عطر وجودت چون بهار و مهربانی ات کامل

مانند ملایک بی ریا ؛ غمخواری و وفادار

مطمئنا بهشت زیر پای توست این وعده خداوند است

 

 

تبریک ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها

روز مادر

سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س)

سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان،

کوثرقرآن، همتای امیر مومنان

و الگوی بی بدیل تمام جهانیان

بر همه زنان عالم مبارک باد

اسامی نامزدهای حوزه انتخابیه خلخال و کوثر

اسامی نامزدهای حوزه انتخابیه خلخال و کوثر

محمدرئوف احرابی، لطف‌الله آزمون،

حسین امین دخت،سید اصغر ایرانی کلور،

جلیل جعفری بنه خلخال، فرهنگ جعفری نوده،

بشیر خالقی، الهام زینالی،

لیلا سنگی،یزدان بخش صادقی،

سعید صباحی،جواد عظیم‌پور،

شیوا علی‌زاده نوده، نقی غلامی وئن،

بشیر قربانی، حیدر قلی‌زاده چنار،

هوشنگ محمدی،قوام مرادی،

علی‌رضا ملک‌پور، سید غنی نظری خانقاه،

محمدرضا نقدی مجدر،نورالله نوروزی داودخانی،

سید جعفر واسعی و سید وحید یحیی‌زاده

چند دعای تاتی رایج در شال

چند دعای تاتی رایج در شال

خانَه ر آودان = خانه ات آباد
اشته چرا روشن  = چراغت روشن (خانه ات آباد)

اشته خردیان  عروسی = عروسی بچه هات
اشته خرمن برکت = خرمنت پر برکت
اشته دل روشون = دلت روشن
خدا اشته خردیان بداره = خدا بچه هایت را نگهدارد  
برقرار بِبی  = پایدار باشی
جانر ساق  بِبو = سلامت باشید
جانر ساق و دلر خوش بِبو = جانت سلامت و دلت خوش
چاکَ روزان بوینی = روزهای خوبی ببینی
خدا اشته بَلَیان (خردیان )بداره = خدا بچه هایت را نگه دارد
خدا اشته دَدَه و نَنَه بیامرزه = خدا پدر و مادرت را رحمت کند
خدا اشته همرا = خدا به همراهت
خدا ته برکت بده = خدا بهتون برکت بدهد
خدا ته خیر بده = خدا خیرت بده
خدا ته زا بده = خدا بچه پسر بهت بده
خدا چه برکت زیاد آکره = خدا برکتش را زیاد کند
خدا زیاد آکره = خدا زیادش کنه
خیر بِبَری  = خیر ببینی
خوش ببی  = خوش باشی
خوشَ روزان  بوینی = روزهای خوش ببینی  
زاما نَن بگردی = با دامادت بگردی (داماد دار بشی )
زا بداری ،دت بداری،نوه و نَوچَرَه بداری = پسر دار ؛ دختر دار ؛ نوه و نتیجه دار باشی
زیارت بِشی = زیارت بری

سَرر سلامت = سرت سلامت
ساق ببی = سلامت باشی
ساقَ جان بداری = جان سالم داشته باشی
ساقَ جان نَن بشی = با سلامت بری
عاقبت به خیر بِبی = عاقبت بخیر شی
عروسی را کار آکَری = برای عروسی مصرف کنی
گِشَه باری = عروس بیاری
گِشَه نَن بگردی = با عروست بگردی
مبارک بِبو = مبارک باشه
هزار سالان بای = هزار ساله بشی( یک اصطلاح )

تبریک 22 بهمن

 

 

قلب‏ها ، کهکشانی از عشق خمینی می‏ شود

و جامی لبریز از شراب ظهور پیروزی

 

۲۲ بهمن

سالروز پیروزی انقلاب

اسلامی مبارک باد

یادداشتی از استاد عبدالحسین کریمی شال به مناسبت درگذشت مرحوم قربانعلی قلیزاده شال

یادداشتی از استاد عبدالحسین کریمی شال به مناسبت درگذشت مرحوم قربانعلی قلیزاده شال
به نام خدا

" پیر مرد چشم ما بود. "
پیر مرد آینه ی تمام نمای قامت 
خوش اندامِ ولایت ما بود.

پیر مرد شناسنامه ی ما بود.
پیر مرد سیرتش همچون
صورتش لاله گون بود.

زلال و ناب و بی غش
گویی آبشخور از چشمه سارهای
بکرِ خالیان داشت، و
صلابت قلّه بلند " کَسیان " داشت.

در سینه خاطراتِ از دیده و شنیده ه
بسیار داشت.
از بندر عبّاس تا بندر شاه، 
از شمال تا جنوب 

از ارّه کشی هایش خاطره ها
می گفت
از دیده ها و دانسته هایش
که همه برای ما دانستنی و پند آموز،
تازه و شنیدنی و غریب بود
او حافظه ی ولایتمان بود.
قدر می دانست، و قدر شناس بود.


سوادش گر اندک یا نبود، 
امّا آنچه دیده و شنیده، در خاطر داشت؛
امانتمندانه بود.

پیران را باید قدر دانست
و بر صدر شان نشاند.
این اواخر
اندام تکیده اش، بر عصای چوبی
سنگینی می کرد

پیران شناسنامه ی هستند.
پیران را باید قدر دانست،
و بر صدر نشاند.

آن هنگام که در هوای دم کرده یِ نیمه شرجی ولایت،
عرق کرده، تصنیف " ارّه کشان " با دمِ هوا و باز دم
خاشاک ارّه از سینه بیرون می داد،
تماشایی بود،
و حماسی
خدایش بیامرزاد 
که در تصنیف های تات نامه ها 
و بسیاری از ضرب المثل های آن کتاب ها
او رمز گشایی کرد.

یادش گرامی
روحش شاد
کربلایی قربان قلی زاده

سیّد عبدالحسین کریمی شال 
۱۳۹۸/۱۱/۱۸ تهران

 

تسلیت درگذشت کربلایی قربانعلی قلیزاده شال

انا لله و انا الیه راجعون

در کمال تأسف باخبر شدیم کربلایی قربانعلی قلیزاده شال

دارفانی را وداع گفت این ضایعه بزرگ را به خانواده

محترم ایشان تسلیت عرض می نماییم  از خداوند متعال

برای ایشان طلب مغفرت کرده  و برای خانواده محترمشان

صبرمسئلت می نماییم

تسلیت درگذشت مرحوم سید حسین هاشمی شال

نسیم شال در گذشت شادروان 

 مرحوم  سید حسین  هاشمی  شال

را  به  خانواده  عزیز  آن مرحوم  تسلیت

عرض می نماید . روحش شاد و یادش گرامی

شهيد رحمت الله زکي پور اولین شهید دهستان  شال      

اولین شهید دهستان  شال       

شهيد رحمت الله زکي پور

نام : رحمت الله
 نام خانوادگي: زکي پور
 محل تولد: دهستان شال
 تاريخ تولد: 1342
محل شهادت: کرخه نور
 تاريخ شهادت:  24/6/60

شهید رحمت الله زکی پور خلخالی

 شهید رحمت الله زکی پور خلخالی در سال 1342 در یکی از روستاهای خلخال و در یک خانوادۀ مذهبی متولد شد. وی در سال 1348 در زادگاهش روستای «شال» تحصیلات خود را آغاز نمود.

شهید زکی پور در سال 1353 همراه با برادر بزرگ خود در اطراف همدان به ادامه تحصیل پرداخت. وی همچنین در سال 1355 به شهرستان ماسال استان گیلان عزیمت نموده تا دورۀ راهنمایی را در آن جا سپری کند.

شهید رحمت الله در سال 1359 با دو تن از دوستان خود به حوزه علمیه قم جهت فراگیری علوم دینی رهسپار شد و در ضمن تعلیم علوم حوزوی به یادگیری آموزش نظامی مشغول گردید تا در صورت لزوم راهی جبهه های حق علیه باطل شود.

شهید زکی پور در تعطیلات تابستان در انجمن اسلامی زادگاه خود به فعالیت پرداخت و ضمن تبلیغات، با دو تن از اعضاء انجمن روستای محل، عازم تهران شد و به عضویت سپاه نامنظم شهید چمران درآمد.

وی بعد از سپری کردن 25 روز دورۀ نظامی در تاریخ 5/6/1360 عازم جبهه گردید و در تاریخ 24/6/60 در جبهه کرخه نور و در روز سه شنبه ساعت 5 صبح در حالی که فقط 18 بهار از عمرش می گذشت به فیض شهادت نائل آمد.

بعد از شهادت شهید زکی پور در اتفاقی نادر پیکر مطهر این شهید سهوا به قم برده می شود و پس از آن به زادگاهش روستای «شال» برای تشییع و تدفین برمی گردد.

* قسمتی از وصيت نامه شهید

سلام به برادران انجمن اسلامي وحدت، برادراني فعال در سنگر انقلاب فرهنگي، برادراني كه بسيار با آن ‌ها بودم و از اين بابت خاطره ‌ها دارم و استفاده ‌هاي زيادي از محضرشان بردم. شايد هنوز نقش جا پاهايمان شاهد باشند كه دور هم نشسته‌ ايم و يا مشغول زدن پوستر روي ديوار هستيم و يا مشغول عبادت معبود در مسجد و دعاي كميل .. . هر موقع كه به دعاي كميل يا مشغول عبادت خداي عالميان هستيد، ما را دعا كنيد.

اكنون برادران انجمن اسلامي در سراسر جبهه پخش شدند؛ براي يك هدف؛ «الله». آيا مگر ما نيستيم و نبوديم كه سال ‌هاي سال بر سر و سينة خود مي ‌زديم و مي ‌گفتيم: اي سيدالشهدا حسين جان! كاش با شما بوديم. اي کاش حسين (ع) فرمانده مي ‌شد و جان خود در راه خدا براي رضاي او هديه مي ‌كرديم و به توفيق شهادت نايل مي ‌گشتيم؟ آيا اين را در دعاها و زيارت ‌نامه ‌ها با گريه و شيون و سينه و زنجير نگفتيم؟؛ مگر نه اين كه اگر در کربلاي حسين -عليه السلام- بوديم همه چيزمان را براي اسلام فدا مي ‌كرديم و به ياري حسين (ع) مي ‌شتافتيم، اگر اكنون نيز بر اين عقيده هستيم، حالا ايران كربلاست. اين كربلا و امروز عاشوراي ديگر و نوادة پاك خاندان رسول الله (ص) حسين زمان، امام خميني. آن طرف هم صدام يزيد كافر از نوادة كثيف ابوسفيان و ديگر طاغوت ‌هاي زمان.

اگر ايماني استوار داشته باشيم از بالاترين و برترين ملت ‌ها در جهان هستيم، هر كجاي دنيا قدم نهيد، ايران با انقلاب اسلامي خود، معزّز به نظر خواهد رسيد.

مادر مهربان! اگر برادران و پدر عزيز قصد جهاد داشتند، آن ها را تشويق كنيد كه تشويق كردن در اين راه، براي خودِ تشويق كننده هم ثواب و اجر دارد. دشمن حيله و تزويرها كرده و نيرنگ ‌ها دارد و براي شكست جمهوري اسلامي دست به فجيع ‌ترين كارها مي ‌زند. اكنون همة قدرت ‌ها عليه اين حكومت متحّد شده ‌اند و در اصل عليه خدا و حاكميت خدا.

اگر با ايثار و بخشيدن عزيزترين كسان و اموال دنيوي، اسلام را ياري كنيم، خداوند نيز به ما رحمت و آمرزش هر دو جهان را عطا خواهد كرد و اگر خداي نكرده اسلام را ياري نكنيم، امام امت را ياري نكنيم، خداوند ما را از عذاب دنيا و آتش جهنم نجات نخواهد داد.

منبع: کتاب «شهدای روحانیت شیعه در یکصد سالۀ اخیر»

113شهید منطقه شاهرود


در ایام دهه فجر انقلاب اسلامی یاد و خاطره 113

شهید گلگون  کفن منطقه شاهرود را گرامی  میداریم .

 مرحمت فلاح زرین کار-حسین فلاح زرین کار-صمد صفیاری- قربانعلی صفیاری- سیدجواد محمودی-سیدمسعود محمودی- سیدحسین یحیی زاده-سید علی یحیی زاده-هاشم اصلانی-سید حسین یعقوبی- مصطفی خدامی- سعادقلی ایمانی- سید محمد اکبری-سید قدیر محمودی- سید ستار محمودی-سید شفیع محمودی-سید مسیح محمودی-سید کریم کریم پور-بهمن جهانگیری- اصغر اخوان-سید معروف ایرانی- علیرضا نظری- وجه اله عاشوریزاده- الیاس پرتوی- شهید نوری زاده-ضرغام نصیری-نوید سلیمی-محمد داداشی-ثروت بدلی-قاسم حاج بابایی-فخرالدین سراجی-البرز حداد – داور بهشتی-عباس وزیری- قاسم آگهی-جمشید ادریسی-غلامرضا کلوری-اصغر قریشی-ولی محمد شفیعی-علی عسگری-علی النقی محمدی-صادق روشنی- داریوش حقی-هرمز عباسی-سید سجاد حسینی-محمد قلی قربانی-نصراله محمدی-مازیار نوری-سید نظام نظامی-عسگر اشکانی-سعادقلی آرقند- محرمعلی رحمتی- سید احمد مهری- سید قدیرقدرتی-محبتعلی کاظمی-عقیل نباتی-محمد یاری-رحت اله ذکی پور-عبدالرسول علیزاده- روشنعلی پیمایی-معصوم صمدی-احمد قاسمی-مجید محمدی-خانعلی اندبیلی- محمد رجبی-حبیب اله کیکاوسی-ویژنگ کرمنژاد- زمضان ماه پسند-حسین شیرینی-سرمعلی اصلانی-فتح اله هلالی-قربانعلی بهرامی- مرحمت مقصودی- نادر ایمانی-غلامرضا مرشدی-عاطف قاسم زاده-عباس نقافی-بهرام اجلالی-عزیز صبوری-علی نظری-فرخ قدرتی-فرزاد کوهی-عبداله ناظری-رضا آذرگشب-صیاد صفری-کاظم شاهرودی-یوسف پسندی-امراله نیکنام-بهروز ذوغایی-پرویز شهسواری-شهریار شایگان-فرزانبخش ناصری-عین اله صدیق-حسن حسین نیا-سید جلال عظمتی-بابک خرسندی-طاهر مطهری-سهراب عیدی-داریوش سپهری-حمداله محرابی-نازعلی شهسواری-غفار شفائی-سید قسمت شیرازی- قارداشعلی جوانروح-اسماعیل ایرجی-بالاجه اشتری-عبداله توسلی-شعبانعلی بدخش- نورمحمد راحمی-تیمور وثوقی-حسرت اله واحد پرست-شیر محمد قلی پور-سید امیر هادی پور

ایام دهه فجر انقلاب اسلامی

ایام دهه فجر انقلاب اسلامی

 گرامی باد

پیروزی انتقلاب ایران

 

نخستین شهید انقلاب شهرستان خلخال را بیشتر بشناسیم

نخستین شهید انقلاب شهرستان خلخال را بیشتر بشناسیم

در زمستان سرد و سخت اردبیل مظفر عزیزی در تظاهرات هفتم بهمن ماه مردم خلخال در حالیکه تصویر امام خمینی (ره) را در دست داشت با شهادتش خبر دمیدن صبح انقلاب اسلامی را داد.

به گزارش ایثار از استان « اردبیل» در سالروز شهادت شهید مظفر عزیزی نخستین شهید شهرستان خلخال  سایت ایثار اردبیل مروری به زندگی شهید والامقام از زبان همسرش می کند.
شهید مظفر عزیزی 22 اردیبهشت ماه سال 1322 در روستای "بورگهیم" خلخال متولد شد پدرش علاقه خاصی به تلاوت قرآن داشت او هم مانند پدرش عاشق تلاوت قرآن، ادای نماز و روزه گرفتن و دوستدار حضور در بین افراد انقلابی بود.
کرمی همسر شهید عزیزی می گوید: شغل مظفر کارگری بود، وقتی برای کارگری به شهر لاهیجان آمده  بود با هم آشنا و ازدواج کردیم. بعد از سه ماه زندگی مشترک بخاطرعشق و علاقه به پدر و مادرش به خلخال عزیمت کردیم. اخلاق متین و نیکوی او برایم آرامبخش بود. در طول زندگی 9 ساله مان صاحب 3 پسر و1 دختر شدیم . اما دختر عزیزم اولین مسافری بود که 12 سال بعد به سویِ پدرش پرکشید.
 با گذشت زمان از سال 1355 به بعد عشق به امام خمینی (ره) را در وجودش دیدم سعی به حضور در محافل انقلابی و تظاهرات ها و سفرهای پیاپی به قم را داشت. بسیار تودار بود و چیزی از کارهایش نمی گفت. روزی جاری ام با خنده گفت: معصومه ، در خواب دیدم شوهرت آقا مظفر در باغ سرسبز و زیبایی که درختان انار دارد و اطرافش را زنان زیبا رو گرفته خوابیده است. آن روز از حرفهای جاری ام که چرا همسرم را بین زنان ناشناس زیبا رو دیده خوشم نیامد و شاید کمی حسادت زنانه ام گل کرد.
                                           
 روز هفتم بهمن 57 قرار بود در خلخال تظاهرات باشد دورهم با دوستانم به همدیگر می گفتیم: خوشا به حال کسی که این روزها شهادت نصیبش می شود، آرزو می کنم منم شهید شوم. چند شب بعد، خواب دیدم یک فرد نورانی قرآن به من داد و گفت: این رابگیر و به مظفر بده. او فردا ساعت 11 مهمان ماست.
شهادت با زبان روزه
این همسر شهید چنین ادامه می دهد: صبح دلشوره عجیبی داشتم خوابم را برایش تعریف کردم خندید و گفت: نگران نباش! یا من رفتنی هستم تو تنها می مانی، یا تو می روی و من تنها می مانم.اما آرامش درون او حاکی از چیز دیگری بود، می خواست با شوخی مرا آرام کند.
همیشه عادت داشت ایام مخصوص و شاید 10 روز از ماه را روزه بگیرد مرا هم در این ثواب رفیق راه خود ساخته بود. آن روز مصادف با 28  صفر سالروز رحلت پیامبر اعظم و امام حسن مجتبی(ع)  بود. طبق همیشه خود را برای روزه آماده کرده بود ولی من  به دلیل تولد تازه پسرمان "محمد" نتوانستم او را همراهی کنم به شوخی گفت: " رفیق نیمه راه شدی و من به تنهایی روزه گرفتم".
در زمستان سرد در حالیکه شاید 50 سانتی متر برف روی زمین را پوشانده بود مظفر را بدرقه کردم او لحظه ای برگشت و برای آخرین بار با صدای ملیح صدایم کرد معصومه !  بعد  گفت: این مقدار پول را بگیر.  از این به بعد سرپرست فرزندانم تو هستی.
آنقدر تودار بود که از الهامات قلبی ورویاهای صادقه اش مرا با خبر نمی کرد اما با این حس و حالی که داشت یقین دارم می دانست چه اتفاقی در راه است.
با شهادت مظفر بهشت نصیبم شد                  
 همسر شهید مظفری می گوید: ساعت حدود 30/11 دقیقه ظهر بود. جاری ام هراسان آمد و گفت: خاک بر سرشدیم آقا مظفر شهید شده ... در حالیکه آن یکی جاری ام حرف او را رد می کرد گفت:  نه تیر به انگشتش خورده در بیمارستان است. با عجله چادرم را برداشته و پریشان خودم را به بیمارستان رساندم. ماموران رژیم شاه وقتی متوجه شدند من همسر عزیزی هستم، مامور شاه گفت: خاک برسرت شد. همان لحظه به خودم آمدم و محکم گفتم: خاک نشد بهشت نصیب من شد. !
درحالیکه عزیز ماهرویم را آغشته به خون با چشمان باز، روی تخت بیمارستان دیدم نمی دانم چه برمن گذشت می گفتند: او تصویر امام را در دست داشت که هدف گلوله قرار می گیرد و در  سه راهی خیابان اصلی شهر درآغوش آقای شمس الدین سعیدی (پدر شهید محمود سعیدی) جان به جان آفرین تسلیم می کند.
 پیکر مطهر مظفر 28 صفر بر روی دستان مردم انقلابی در شهر و روستاهای اطراف تشییع شد تا مردم سند جنایت شاه ملعون را ازنزدیک ببینند و برای انقلاب آینده سینه ها را سپر کنند.
مظفر با نثار خون پاکش ندای ظفر و پیروزی را برای ملت ایران سرود و جوشش خون او خبر دمیدن صبح انقلابِ را داد. شهدا با نثار خونشان جاده های بی منتهی را برای آبادانی کشور آبیاری کردند.

افسانه های تاتی  نیکی و بدی

افسانه های تاتی

نیکی و بدی

قسمت پایانی

گاو از دوری زری داد میزد و بیقرار بود دختر هم چند ( دَخچِگ) با خود میبرد تا حوصله اش سر نرود ۰روزی بادی وزید و کلاف دختر به همان گودال افتاد ۰دختر دنبال کلاف دوید تا به همان گودال رسیدو وارد شد درب بزرگی را دید و بدون سلام وارد شد ۰پیر زنی را دید که در گوشه ای نشسته پیر زن گفت اینجا چه میکنی۰دختر باتکبر پاسخ داد باد کلافم را اورده پیر زن سوال هایی که از زری پرسیده بود از او نیز پرسید ۰گفت خانه ی من بهتر یا خانه ی شما دختر پاسخ داد مرده شور خانه ی شما را ببرد ۰خانه ی ما تمیز تر است ۰سپس پیر زن پرسید سر من را نگاه کن آیا تمیز است ؟ دختر گفت نه سر تو پر از شپش است ۰ سر مادر من پاک و تمیز است۰ پیر زن کلاف را به او داد و گفت بسیار خوب ، موقع رفتن ، در دره ی اول دو چشمه هست ۰در چشمه ی اول دست و رویت را بشور و بعد برو پیش مادر جانت۰دخترک نیز همین کار را کرد و وقتی به خانه رسید ، مادر دید روی پیشانی دختر غده ی بزرگی در امده و بسیار زشت شده است ۰و این غده خیلی بزرگ شده بود و دختر ناچار بود شبها انرا بجوَد۰ بعد از مدتی برای دختر خواستگار امد و ازدواج کرد ۰ولی دختر همیشه صورتش را از شوهر میپوشاند۰شبی حوصله ی شوهر از کار دختر سر رفته بود پرسید تو چرا صورتت را میپوشانی ؟ چه چیزی داری که هرشب می جَوی ؟ دختر پاسخ داد مادرم آجیل ( شَو چَرَه) برایم فرستاده است انرا میخورم۰ شوهر باور نکرد و به زور روسری را از سر دختر برداشت صورت زشت و غده ی بزرگ اورا دید و گفت نمیتوانم اینگونه تحمل کنم ۰ اورا طلاق داد و به خانه ی پدرش فرستادو دختر همیشه پیش مادرش ماند ۰ به قول قدیمی ها هر چه بکاری همان را برداشت میکنی......

مطالب فوق توسط آقای یعقوب داورپناه ازمعتمدین منطقه جنوبی بخش شاهرودخلخال(اندرق) تهیه شده است

تسلیت درگذشت مرحوم مجید محرابی

(( انا لله و انا الیه راجعون )) 

با نهایت تاسف و تاثر 

 در گذشت مرحوم مجید محرابی فرزند گرامی

آقای علی محرابی  را خدمت دوستان و همشهریان

تسلیت عرض نموده برای آن عزیز از دست رفته مغفرت و

برای  بازماندگان آن مرحوم صبر از خداوند متعال مسالت داریم

ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ

"ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ"
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﺳﺖ. ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺎ ﻣﻦ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻧﯿﺴﺘﻢ!
ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺩﺭ ﻟﯿﺴﺖ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﺧب ﭘﺲ ﺑﯿﺎ ﺑﺸﯿﻦ ﺗﺎ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﻬﻮﻩﺍﯼ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ.
ﻣﺮﮒ ﮔﻔﺖ: "ﺣﺘﻤﺎ"
ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺍﻭ ﭼﻨﺪ ﻗﺮﺹ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﯾﺨﺖ!
ﻣﺮﮒ ﻗﻬﻮﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺖ.
ﻣﺮﺩ ﻟﯿﺴﺖ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﺳﻢ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻟﯿﺴﺖ ﺣﺬﻑ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩ.
ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﮒ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﻮﺩﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺗﻮ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﮐﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺧﺮ ﻟﯿﺴﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﯿﮑﻨﻢ.

ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺗﻮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻘﺪﺭ ﺳﺨﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﯽ، ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮐﺮﺩ...